3 . در قضايايى كه حمل در آن از نوع حمل اولى است . مانند انسان انسان است ، و نيز در هليّات بسيطه مانند انسان هست ، وجود رابط فقط به اعتبار ذهن تحققّ دارد نه در خارج ، چون وجود نسبت بين شىء و خودش بىمعنى است .
4 . رابط عدمى قابل تحقّق نيست ، زيرا در عدم شيئيّت و تميّز وجود ندارد . لازمهء اين سخن آن است كه در قضاياى موجبه ، كه يكى از طرفين يا هر دو عدم است ، مانند زيد معدوم است و شريك بارى معدوم است ، رابط عدمى نباشد ؛ پس در اينگونه قضايا نيز وجود رابط بر حسب اعتبار ذهنى است . « 1 »
5 . وجود رابط داراى ماهيت نيست ، زيرا ماهيات در پاسخ اين سؤال كه : آن چيست ؟ قرار مىگيرند و از حيث مفهوم مستقلّ هستند ، در حالى كه وجودهاى رابط مفهوم مستقلّ ندارند .
هامش
( 1 ) . بنابر آنچه در متن گذشت آنچه موجب وحدت بين موضوع و محمول مىشود ، وجود رابط است كه به علت قائم بودن آن بر وجود طرفين قضيه و نيز به سبب وحدت شخصى ، اتحاد بين موضوع و محمول را ايجاب مىكند .
اكنون اين مسئله مطرح است كه آيا وجود رابط در هرگونه حمل و بين هر موضوع و محمول و هر نوع قضيّهاى تحقّق دارد ؟
چنانكه مؤلّف رحمه الله در متن كتاب تصريح نموده و شرح مستوفاى آن در اسفار صدرالمتألّهين آمده است ، در هليّات بسيطه مانند انسان هست يا خدا موجود است ، و در قضايايى كه حمل از نوع حمل اولى است مانند ، انسان انسان است ، و در قضايايى كه موضوع يا محمول و يا هر دو عدم است - اگر قضيه موجبه باشد - وجود رابط در بين موضوع و محمول تحقق ندارد .
در مورد هليّات بسيطه و قضايايى كه حمل در آنها اولى است ، عقل به صراحت حكم مىكند كه بين موجود و نفس آن يا بين موجود و وجود آن هيچ چيز واسطه نمىشود .
اما در قضايايى كه موضوع و محمول عدم باشد ، مانند زيد معدوم است يا شريك بارى معدوم است ، ظاهراً بايد رابط نيز عدمى باشد ، زيرا وجود رابط قائم به طرفين قضيه است ، اما در اين موارد موضوع و محمول معدوم است و خود وجود ندارد تا چه رسد كه وجود ديگرى قائم بر آن باشد . عدم ، شيئيت و ذات و ماهيت ندارد تا تصور رابط عدمى از آن امكانپذير باشد . پس در همهء اين موارد وجود رابط تحقّق ندارد و اگر به ظاهر وجود دارد ، تنها به حسب اعتبار ذهنى است . رجوع شود به اسفار ، ج اول ، ص 325 وجود رابط و رابطى