از آنچه گفته شد مسائلى نتيجه مىشود كه از آن جمله است :
1 . ظرفى كه وجود رابط در آن تحقق مىيابد همان ظرفى است كه دو طرف قضيّه يا تركيب در آن تحقّق دارند . يعنى اگر وجود طرفين قضيّه خارجى باشد وجود رابط نيز خارجى خواهد بود و اگر ذهنى باشد ذهنى ، و اين طبيعت وجود رابط است كه خارج از ظرف وجودى طرفين و داراى ذاتى متمايز از آنها نباشد .
بنابراين وعاء وجودى طرفين ، وعاء وجودى نسبت رابط نيز خواهد بود ، يعنى نسبت خارجى بين طرفين خارجى و نسبت ذهنى بين طرفين ذهنى تحقق خواهد يافت . پس وجود نسبت ، هم سنخ وجود طرفين است و بالعكس .
2 . تحقق وجود رابط در ميان طرفين قضيّه و تركيب ، موجب نوعى اتّحاد بين آن دو مىگردد و اين بدان جهت است كه وجود رابط در نفس طرفين تحقق مىيابد نه خارج از آنها و وحدت شخصيّت آن اقتصا دارد كه ميان دو جزء قضيه يا تركيب ، وحدتى برقرار باشد ؛ اعم از آنكه بين دو طرف حمل برقرار باشد ، مانند قضايا ، و يا آنكه حمل در كار نباشد ، مانند مركّبات تقييدى ، كه هيچيك خالى از نوعى اتحاد در ميان طرفين نخواهد بود . « 1 »
هامش
( 1 ) . اصولًا مفاد هرگونه حملى بيان اتحاد ميان موضوع و محمول است ؛ ليكن بايد توجه داشت كه ملاك در حمل اولى ذاتى ، اتّحاد مفهومى بين موضوع و محمول و در حمل شائع صناعى ، اتحاد وجودى است .
يعنى در حمل اولى ، موضوع و محمول در مفهوم يكى بيش نيست ، اما در حمل شائع مفهوم محمول با مفهوم موضوع غالباً تفاوت دارد ليكن وجود آن دو يكى است . مثلًا در قضيّهء انسان انسان است يا معدوم معدوم است ، يا اجتماع نقيضين اجتماع نقيضين است ، كه در قضيّهء اول موضوع ، وجود خارجى دارد و در دو مثال ديگر وجود خارجى ندارد ، مفاد آنها ، اتحاد مفهوم موضوع و محمول است ، و گرنه از جنبهء وجودى ، معدوم يا اجتماع نقيضين بطلان محض است و اتّحاد وجودى آنها نه در ذهن تحققّپذير است ( به حمل شائع ) و نه در خارج .
اما در قضايايى مانند انسان نويسنده است يا انسان حيوان است ، انسان و نويسنده و انسان و حيوان از جهت مفهوم اختلاف دارند و هر يك داراى مفهوم مستقلى متفاوت با مفهوم ديگرى است ، ليكن حمل يكى بر ديگرى به جهت وحدتى است كه از حيث وجود بين آنها برقرار است و عامل وحدت همان نسبت يا وجود رابط است كه قائم بر دو طرف قضيه است و مستقل از آن دو نيست