تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
كه از اين قضايا مىتوان استخراج كرد ، مانند ، ايستادن زيد و خنديدن انسان ، در همهء اينها ، بين موضوع و محمول يا مضاف و مضاف‌ٌاليه امرى يافت مىشود كه آن را نسبت يا ربط مىناميم كه نه در موضوع تنها يافت مىشود و نه در محمول تنها ، و نه در بين موضوع و چيزى جز محمول و نه بين محمول و چيزى جز موضوع ؛ پس بايد امرى وراى موضوع و محمول باشد . « 1 » از طرفى ، جدايى آن از موضوع و محمول چنان نيست كه بتوان آن را در كنار آن دو ، موجود سومى فرض كرد ؛ و اگر چنين بود آن نيز به رابطى نياز داشت كه آن را به موضوع ربط دهد و رابط ديگرى كه آن را به محمول مرتبط سازد و در نتيجه ، سه جزء قضيه و تركيب به پنج مىرسيد و آن پنج جزء نيز به چهار رابط ديگر نيازمند بود و تعداد اجزاء به نُه مىرسيد و اين تصاعد هم‌چنان تا بىنهايت ادامه مىيافت ، در عين حال كه بين دو حدّ محصور است ، و البته اين محال است . « 2 »
هامش
( 1 ) . مقصود از رابط ميان موضوع و محمول همان است كه در مباحث لفظى قضايا و در دستور زبان به عنوان رابطهء جملهء اسميّه از آن ياد مىشود ؛ يعنى آنچه ميان موضوع و محمول و بين مسند و مسندٌاليه ، ارتباط برقرار مىسازد و موضوع و محمول را در وجود با يكديگر متّحد مىكند . در بعضى از زبان‌ها ، لفظى كه دلالت بر نسبت يا رابطه مىكند محذوف است ؛ مانند زبان عربى كه در قضايايى همچون « زيدٌ قائمٌ » و « الانسان ضاحكٌ » براى بيان رابطه لفظ جداگانه‌اى وجود ندارد . ليكن در بعضى ديگر از زبان‌ها لفظ خاصّى كه دلالت بر نسبت بين موضوع و محمول دارد ، به صورت يكى از مشتقّات فعل بودن در كنار دو جزء ديگر درمىآيد ، از اين‌رو آن را كلمهء وجودى ناميده‌اند . در زبان فارسى كلمهء « است » مبيّن نسبت بين موضوع و محمول و مسند و مسنداليه است . در قضيهء زيد ايستاده است ، و يا على شجاع است ، وجود رابط ، وجود همين نسبت بين موضوع و محمول است . بايد توجه داشت كه هم‌چنان كه در آثار حكماى اسلامى و اهل منطق تصريح شده است ، فعل رابط اعم از آن‌كه در لفظ بيايد يا حذف شود ، مُفاد كان ناقصه است . در فارسى كلمهء « است » غالباً مبيّن مضمون كان ناقصه ، و كلمهء « هست » مبيّن كان تامّه است ؛ چنان‌كه گوييم : در بازار ميوه هست ، نان هست ، كه هست ، همان كان تامه است ، اما وقتى مىگوييم : بازار تعطيل است ، ميوه كمياب است ، است ، معنى كان ناقصه است ( 2 ) . محال بودن آن از اين جهت است كه بين محصور بودن در ميان دو مرز ، و بىنهايت بودن بالفعل اجزاء ، تناقض خواهد بود ، زيرا اگر نسبت يا رابط بين موضوع و محمول داراى وجود مستقل باشد براى ربط آن به دو طرف قضيه دو رابط ديگر لازم است و اين سه رابط و دو جزء اصلى قضيّه كه جمعاً پنج جزء مىشوند براى ربط به يكديگر به چهار رابط ديگر نيازمند خواهند بود و اين تصاعد به تسلسل منتهى مىشود و تا بىنهايت پيش مىرود ، در صورتى كه محصور شدن بىنهايت در ميان دو طرف ، محال است . البته بايد توجه داشت كه حصر بىنهايت در بين دو حدّ هنگامى محال است كه اجزاء ، وجود بالفعل داشته باشند نه بالقوه