تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
3 . وجود مستقل حقيقى منحصر در ذات واجب متعال ، عز اسمه ، است و باقى همه روابط و نسب و اضافاتند .

فصل سوم : موجود مستقل ( فى نفسه ) دوگونه است ، موجود « لنفسه »

و موجود « لغيره » . مقصود از اين‌كه وجود چيزى « لغيره » باشد ، آن است كه وجود مستقل آن ، يعنى همان وجودى كه عدم را از خود طرد مىكند ، در عين حال عدم ديگرى را نيز از شىء ديگرى طرد كند ؛ البته نه طرد عدم از ماهيت شىء ديگر ، چون در آن صورت لازم مىآيد كه يك موجود واحد داراى دو ماهيت باشد ، كه محال است . بلكه عدم زائد بر ماهيت و ذات آن را كه بين آنها نوعى مقارنه برقرار است طرد مىكند ، مانند « علم » كه علاوه بر طرد عدم از ماهيت خود در عين حال جهل را ، كه خود ، گونه‌اى از عدم است ، از موضوع خود طرد مىكند . دليل بر تحقّق چنين وجود ، يعنى وجود « لغيره » وجود اعراض است كه هر يك علاوه بر طرد عدم از ماهيت خود ، عدم زائدى را هم از موضوع خود طرد مىكند ؛ و نيز « صور منطبعهء نوعيّه » كه حصول آنها در ماده به نحوى است كه نه تنها عدم را از ذات و ماهيت خود ، بلكه نقصى جوهرى را نيز از موضوع و محلّ خود طرد مىكند تا بدان واسطه به كمال برسد . مراد از وجود « لغيره » يا وجود « ناعت » همين است . در مقابل اين‌گونه وجود ، وجود « لنفسه » است كه عدم را فقط از ماهيت خود طرد مىكند ، مانند همهء انواع تامّهء جوهريّه ، مثل انسان و اسب و غيره . « 1 »
هامش
( 1 ) . در اين فصل ، بحث از وجود ناعت ( لغيره ) و بيان فرق ميان وجود « لنفسه » و « لغيره » است . پس از آن‌كه معلوم شد . وجود يا مستقل ( فى نفسه ) است و يا رابط ( فى غيره ) ، مؤلّف رحمه الله به بيان وجود فى نفسه پرداخته و آن را به دو قسم تقسيم كرده است . در تعريف وجود « لغيره » ، كه آن را وجود « ناعت » نيز گويند ، و فرق آن با وجود « لنفسه » گويد : وجود ناعت علاوه بر آن‌كه عدم را از ذات خود طرد مىكند عدم ديگرى را نيز از موضوع خود طرد مىكند . البته در تعريف و بيان فرق دوگونه وجود ، سخنان ديگرى گفته شده و صدرالمتألهين به ردّ و ابرام بسيارى از اقوال پرداخته تا حكماى مكتب او با در نظر گرفتن همهء جوانب به چنين تعريفاتى دست يافته‌اند . توضيح اين‌كه وجود موجودات همه به يك نحو نيست . برخى از موجودات ، اساساً استقلال وجودى ندارند و مفهوم مستقل و ماهيتى نيز از آنها در ذهن حاصل نمىشود ، مانند همان نسبتى كه ميان موضوع و محمول وجود دارد و شرح آن گذشت . گروهى ديگر از موجودات مفهوم مستقل و ماهيت مستقل دارند و بالطبع وجود آنها فى نفسه و مستقل است ، ليكن هيچ‌گاه خارج از موضوع ، خارجى ندارند . مانند اعراض و صور نوعيّهء مادى . وجود اعراض ، اعم از كم و كيف و اين و متى و غيره ، در عين استقلال با وجود جواهر مانند انواع حيوان و جماد و نبات و غيره فرق دارد . مثلًا سياهى با چوب از حيث وجود متفاوت است ، زيرا وجود سياهى خارج از جسم ، در خارج تحقّق‌پذير نيست ، ليكن چوب و سنگ و آهن و انسان ، چنان نيست . حال در تعريف و فرق اين دوگونه وجود اگر گفته شود سياهى بدون موضوع يعنى جسم سياه مفهوم مستقل ندارد ( چنان‌كه برخى گفته‌اند ) درست نيست ، زيرا ما مفهوم و ماهيت سياهى را خارج از موضوع آن تعقّل مىكنيم و براى آن وجود خارجى قائليم . و اگر گفته شود وجود ناعت يعنى امثال سياهى وجود مستقل ندارند و وجودشان در موجودات ديگر است لازمهء آن آن است كه مفهوم مستقل نيز نداشته باشند ، و پيداست كه بين وجود رابط با وجودهايى مانند سياهى يا « علم » يا « شجاعت » كه از نوع وجود ناعت هستند ، از حيث استقلال و عدم استقلال وجود و ماهيت فرق بسيار است . بنابراين مؤلّف رحمه الله با حذف بسيارى از تفصيلات ، فرق وجود « لنفسه » و « لغيره » يا ناعت را در اين دانسته است كه وجود « لنفسه » تنها عدم را از ذات خود طرد مىكند ، يعنى يك عدم را طرد مىكند و آن عدم ذات خود است ، ليكن وجود « لغيره » علاوه بر طرد عدم از ذات خود يك عدم ديگر را كه بين ذات آن با آن عدم نوعى تقارن يا تقابل ناقص وجود دارد نيز طرد مىكند . شايد اين تنها تعريف جامع و مانع باشد . صور نوعيّه نيز مانند اعراض داراى وجود « ناعت » است ، البته با قيد صفت « منطبعه » ، زيرا انطباع از ويژگىهاى صور مادى است و در غيرماده ، انطباع معنى ندارد . پس صورت آهن يا چوب يا هر جسم ديگرى كه هويت موجود بدان بستگى دارد نيز مانند اعراض ، علاوه بر طرد عدم از خود ، عدم ديگرى را كه مايه نقصان ماده است از مادّهء موضوع خود طرد مىكند
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 72 | السيد محمدحسين الطباطبائي / مهدى تدين