باشد كه فاعل نزديك و مباشر اعمال و آثار نوع باشد . » « 1 »
استدلال ديگر ملاصدرا اين است كه :
« قاعدهء امكان اشرف كه از قواعد مبرهن فلسفى است - قاعده بهطور خلاصه اين است كه : هرگاه موجود ممكنى در مرتبهاى پستتر وجود داشته باشد حتماً بايد ممكن برتر از آن قبلًا موجود شده باشد - حكم مىكند كه برتر از هر نوعى از انواع موجودات ، جوهر عقلى و مثالى موجود باشد و ايجاد و تدبير آن را به عهده داشته باشد . بيان مطلب بدين نحو است :
ترديدى در اين نيست كه انسانى كه بالفعل داراى همهء كمالات انسانى است ، از انسانى كه هنوز در ماده مانده است و نسبت به اكثر كمالات انسانى در مرحلهء قوه است ، شريفتر و برتر است . پس وجود انسان مادى بر روى زمين دليل است بر وجود مثال عقلى آن كه قبل از او وجود داشته و دارد . در مورد انواع ديگر موجودات مادى نيز وضع بر همين منوال است ؛ يعنى وجود هر نوع از موجودات دليل است بر وجود ربالنوع آن نوع خاص ، و آن ربالنوع فردى است از همان نوع كه قبل از نوع خود وجود داشته و جوهرى است از عقول مجرّد كه در همهء كمالات نوع خود از ابتدا
هامش
( 1 ) . مؤلّف رحمه الله در مبحث اقسام جواهر ، مؤكّداً نظريهء خود را مبنى بر جوهريّت صور نوعيّه ابراز داشت و در اينجا نيز مجدداً آن را تأييد مىكند . مسئله اين است كه هر نوع از موجودات داراى آثار و فعل و انفعالات و اعمال خاصى است ، حال اين اعمال و آثار به كجا و به چه چيزى نسبت داده شود ؟ مؤلّف رحمه الله معتقد است صورت نوعيّه ، يعنى همان چيزى كه يك نوع به واسطهء آن نوع خاصّى شناخته مىشود . مثلًا انسانيت انسان ، كه مبتنى بر فصل اخير يا نفس ناطقه است ، منشاء آثار است . اين صورت نوعيّه در هر يك از انواع موجودات يك جوهر حقيقى است كه وجود خارجى دارد نه يك امر اعتبارى .
ظاهر امر در موجودات مادى اين است كه موادّى بر حسب كميّت و كيفيت و وضع خاصى در يك جا تجمع مىيابد ، آنگاه ما آن مجموعه را كه بهصورت يك واحد درآمده است و اكثراً داراى افراد متعدد است نوعى از انواع مىدانيم ، اما بر حسب آنچه مؤلّف رحمه الله قائل است ، تجمع عوامل و شرايط فقط زمينهساز افاضهء صورت نوعيّه از ناحيهء علت عقلى و در انتها واجب متعال است . مؤيد اين مطلب آن است كه آثار وجودى موجود جديد غير از آثار اجزاء تشكيلدهندهء آن در مركبات مادى است