از آنها نوعى است منحصر در يك فرد و به ترتيب نزولى ، عقل مقدمتر ، برتر و شريفتر و از جهت وجودى شديدتر و كاملتر از عقل مادون خود و علت فاعلى آن خواهد بود ، زيرا امكان ذاتى ماهيت هر عقل ، صدور آن را از ناحيهء عقل برتر ايجاب مىكند و آخرين عقل از عقول اين سلسلهء طولى ، علت فاعلى نشأهء بعد از عقل است .
اين ، وجهى است كه حكماى مشاء بدان گرايش داشته ، تعداد عقول را به ده رساندهاند و آخرين آنها را عقل فعال ناميده ، آن را فاعل نشأهء مادى و عالم طبيعت دانستهاند .
صورت دوم براى چگونگى حصول كثرت در عقول ، اين است كه كثرت عرضى باشد ، يعنى هر عقل متناسب با جهات كثرت خود بيش از يك عقل ، ايجاد كند . بدين ترتيب در عقول عرضى ترتيب علت و معلولى بين عقول وجود نخواهد داشت و تعداد عقول به تعداد انواع موجودات مادى در عالم طبيعت خواهد بود ، به طرزى كه هر عقل ، موجد و مدبّر امر وجود و بقاء و تكامل يكى از انواع موجودات طبيعى و ربالنوع آن به حساب مىآيد . اين عقول ، همان مُثُل افلاطونى مشهورند .
اين وجه مورد قبول حكماى اشراقى است . شيخ اشراق آن را پسنديده و صدرالمتألّهين نيز اين قول را پذيرفته و براى اثبات آن به چند وجه استدلال كرده است .
يكى اينكه گويد : « نيروهاى فعالهء نباتى ، كه مبدأ سه عمل اصلى تغذيه ، نمو و توليد مثل نبات است ، صفاتى است عرضى كه در جسم موضوع خود حلول يافته ، با تغيير جسم تغيير مىكند و با انحلال آن از بين مىرود ؛ داراى علم و آگاهى هم نمىباشد ، پس محال است كه اين نيروها ايجاد كنندهء تركيبات پيچيده و شگفتانگيز جسم موضوع خود يعنى نبات باشند .
بنابراين ، افعال گوناگون و اشكال رنگارنگ و زيبايى و هماهنگى عجيب و نظام دقيق و حيرتآور نبات تنها مىتواند به يك جوهر عقلى مجرّد نسبت داده شود و
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 522
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥٢٢