بدين ترتيب هر ماهيت كثيرالافراد ، مادى است . عكس نقيض اين قضيّه چنين مىشود : هر ماهيتى كه غيرمادى و مجرّد باشد قابل كثرت در افراد نيست ، يعنى نوع هر ماهيت مجرّد منحصر به يك فرد است .
البته نوعى كثرت افرادى در عقل مجرّد قابل تحقق است و آن هنگامى است كه افرادى از يك نوع مادى مانند انسان مراحل كمال را طى كند و از طريق حركت جوهرى و سير ذاتى ، نشأهء مادى را پشت سر گذارد و به فعليت و صرافت نشأهء تجرّد عقلى برسد ، در چنين حالتى چون تشخّص و تميّز فردى با او همراه است ، در عين حال كه در عالم تجرّد و وحدت است ، كثرت در مجرّدات را لازم مىآورد .
ثابت شد كه صادر اول از مرتبهء واجب متعال ، عقل واحدى است كه شريفترين و كاملترين موجود ممكن است و آن يك نوع است منحصر در يك فرد ؛ و چون بر همهء ممكنات تقدم و شرافت ذاتى دارد ، نسبت به مراتب وجودى مادون خود ، علت و واسطهء ايجاد است .
از چنين موجودى صدور بيش از يك واحد امكانپذير است ، زيرا در او جهات كثرت وجود دارد ، ليكن جهات كثرتى كه در اوست به اندازهاى نيست كه بتواند منشأ كثرت موجودات مادون نشأهء عقلى باشد . پس لازم است كه صدور عقول از يكديگر همچنان در سير نزولى ادامه يابد تا كثرت جهان عقلى به درجهاى برسد كه بتوان كثرت در نشأه بعدى را ناشى از آن دانست .
كثرت در عقول به دو صورت قابل تصور است ، كثرت طولى و كثرت عرضى .
صورت اول يعنى كثرت طولى چنين است كه از عقل اول عقل دوم و از عقل دوم عقل سوم و به همين ترتيب يكى پس از ديگرى صدور يابد و البته با افزايش هر عقل يك يا چند جهت كثرت بدان افزوده مىشود و اين تزايد طولى تا جايى ادامه يابد كه جوابگوى كثرت موجود در نشأهء مثالى باشد .
بدين ترتيب ، چندين نوع گوناگون از مجرّدات يا عقول حاصل مىشود كه هر يك
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 521
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥٢١