بالفعل آفريده شده است و اوست كه افراد نوع خود را از قوه به فعل درمىآورد و آنها را كمال مىبخشد . »
اشكال اين استدلال آن است كه : قاعدهء امكان اشرف هنگامى جارى خواهد بود كه دو موجود ممكن پستتر و شريفتر ، تحت يك ماهيت نوعيّهء واحد قرار داشته باشند ، تا وجود خارجى موجود پستتر دليل باشد بر وجود موجود برتر ، زيرا از وجود آن ماهيت است كه مىتوان به امكان وجود برتر دست يافت . و گرنه ، صرف اينكه مفهومى بر شىء صدق كند ، دليل بر آن نيست كه شىء فردى از افراد آن مفهوم باشد ، زيرا چنانكه مىدانيم هر علت موجدهاى داراى همهء كمالات وجودى معلول خويش است و اين امر ايجاب نمىكند كه علت با معلول خود از حيث ماهيت متّحد باشد .
بنابراين هرگاه كمالات انسانى در موجودى وجود داشته باشد و انطباق آنها در اين جهت محرز باشد باز هم نمىتوان گفت كه آن موجود ، يك فرد از ماهيت نوع انسان است .
به عبارت ديگر : صدق مفهوم انسان بر آن انسان كلّى و برتر كه ما آن را تعقّل مىكنيم دليل بر اين نيست كه انسان معقول ما ، فردى از ماهيت نوعيّهء انسان باشد . به چه دليل جايز ندانيم كه آن انسان كلّى ، يكى از عقول طوليهاى باشد كه در سلسلهء علل وجودى انسان هستند ، اعم از آنكه علت مستقيم و مباشر باشد يا بالاتر از آن ، زيرا چنان موجودى واجد همهء كمالات وجودى انسان و ساير انواع است ، و البته در اين صورت حمل بين انسان و آن انسان عقلى ، از نوع حمل حقيقه و رقيقه خواهد بود نه حمل شايع . « 1 »
هامش
( 1 ) . حمل دائر بين مراتب برتر و فروتر وجود مانند حمل علت بر معلول يا معلول بر علت را اعم از اينكه علت قريب و بىواسطه باشد يا بعيد و باواسطه ، حمل حقيقه و رقيقه ناميدهاند ، زيرا وحدت آنها با وحدت موجود در حمل شايع فرق دارد