تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
اوست كه تدبير امور و رهبرى آن را به‌سوى اهداف معيّن به عهده دارد . » اشكال اين استدلال اين است كه : اگر اين دليل كامل و درست باشد و آن را تصديق كنيم ، نتيجهء آن تنها در اين حدّ است كه اين نظام شگفت‌انگيز و اعمال حيرت‌آور در گياهان و درختان ، از يك جوهر عقلى آگاه و عالم سرچشمه مىگيرد ، اما اين‌كه اين جوهر عقلى ، بدون واسطه و مستقيماً مباشر اين اعمال و حركات باشد و بين او و جسم نباتى واسطه‌اى نباشد ، مسأله‌اى است كه از اين استدلال نمىتوان استنتاج كرد . مثلًا ممكن است همهء آنچه را به اين جوهر عقلى نسبت داده مىشود ، به‌صورت نوعيهء نبات نسبت داد كه بدان ، نوعيّت نوع تحقق يافته است و فوق آن نيز عقل فعّال قرار دارد كه آخرين فرد از سلسلهء طولى عقول است . استدلال ديگر صدرالمتألّهين چنين است : « انواع طبيعى موجودات مادى با نظام خاصى كه دارند ، به هيچ‌وجه نمىتواند يك امر اتفاقى باشد ، زيرا امور اتفاقى هيچ‌گاه دائمى و يا اكثرىالوقوع نيست . بنابراين انواع موجودات داراى علل حقيقى هستند ، و اين علل ، چنان‌كه بعضى پنداشته‌اند ، مزاج و امثال آن نتواند بود ، چون دليلى كه آن را ثابت كند وجود ندارد . پس علت حقيقى كه تدبير نظام هر نوع بدان منسوب است لزوماً بايد جوهر عقلى مجرّد و مثالى كلّى باشد تا آن را ايجاد نمايد و تدبير امر آن را بر عهده گيرد . مقصود از كليّت نيز در اين‌جا مساوى بودن نسبت آن عقل و مثال به همهء افراد نوع خويش است كه آنها را از قوه به فعل مىآورد نه كلى منطقى كه معنى آن صدق بر افراد بسيار است . اشكال اين استدلال نيز آن است كه افعال و آثار هر نوع از صورت نوعيهء آن سرچشمه مىگيرد ، و اگر صورت نوعيّه نباشد ، تميّز يك نوع از نوع ديگر امكان‌پذير نخواهد بود . دليل بر اصالت صورت نوعيه همان آثار ويژه‌اى است كه به هر يك از انواع اختصاص دارد . اين آثار لزوماً بايد به چيزى استناد داده شود و بر اصلى قائم
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 523 | السيد محمدحسين الطباطبائي / مهدى تدين