تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١
كه علت اولى است نسبت به فعل ، و علتِ علتِ شىء ، علّت آن شىء است . بنابراين ، علت هر معلول ذات واجب است . اينها اصول ثابتى است كه در مباحث قبل بيان شده است . آنچه از اين مطالب استفاده مىشود آن است كه فعل اختيارى انسان ، نسبتى با حق‌تعالى دارد كه نسبت ايجادى است و نسبتى با كننده دارد كه فاعل مسخّر است و در عين فاعليّت معلول است . فاعليّت حق‌تعالى در طول است نه در عرض كه بين دوگونه فاعليّت تدافع و تناقض ايجاد شود و اجتماع آنها را ناممكن سازد . چگونگى تعلّق ارادهء متعال به فعلى كه مورد اختيار انسان قرار گرفته بدين نحو است : ارادهء واجب متعال به اين تعلّق مىگيرد كه انسان با اختيار خود چنين يا چنان كار را انجام دهد ، نه اين‌كه ارادهء او به وقوع فعل تعلّق گيرد ، بدون قيد اختيار . بنابراين ارادهء او با ارادهء انسان لغو نمىشود و اختيار نيز به حال خود باقى است . از اين گذشته خارج ساختن افعال اختيارى از حيطهء قدرت واجب متعال بدان معنى كه چيزى را نخواهد و واقع شود يا چيزى را بخواهد و نشود ، مقيّد ساختن قدرت مطلقهء اوست كه عين ذات واجب است و برهان ، آن را ابطال مىكند . به علاوه ، برهان قطعى مبيّن آن است كه ايجاد و افاضه و جعل وجود ، مختصّ ذات واجب متعال است و در اين كار شريك ندارد . و چه خوب گفته است صدرالمتألّهين رحمه الله : « شك نيست ، مذهب كسى كه همهء مردم را آفرينندهء افعال و مستقلّ در ايجاد آن مىداند ، نكوهيده‌تر است از مذهب كسانى كه ، بت‌ها و ستارگان را واسطه‌هاى خويش نزد خدا مىدانند . » اما اين‌كه گفته‌اند هرگاه افعال اختيارى ، مخلوق واجب متعال باشد ، با مكلّف ساختن انسان ، و امر و نهى و وعد و وعيد او سازگار نيست و استحقاق ثواب و عقاب نيز منتفى مىگردد ، چون در اين صورت انسان نه فاعل است و نه فعل به او تعلق دارد . در پاسخ اين اعتراض گوييم : اين هنگامى درست خواهد بود كه انتساب فعل به