( جبر و اختيار )
بسيارى از متكلّمين از جمله معتزله و پيروان ايشان برآنند كه افعال اختيارى آفريدهء انسان است و حقتعالى در آن دخالت ندارد ؛ بلكه آنچه به او مربوط مىشود اين است كه انسان را قادر به انجام فعل سازد و قوا و جوارح و اسباب لازم براى فعل را در وجود او ايجاد كند تا او با اختيار خويش به فعل يا ترك آن بپردازد . بنابراين انسان مىتواند فعلى را ترك كند ولو آنكه خداوند آن را اراده كرده باشد و يا فعلى را انجام دهد حتى اگر خداوند آن را نخواسته باشد ، و واجب متعال در كار اختيارى انسان نقشى ندارد .
دليل ايشان اين است كه اگر افعال اختيارى آفريدهء خدا باشد ، فاعل آن خود او خواهد بود نه انسان . و در آن صورت تكليف و امر و نهى و وعده و وعيد معنى نخواهد داشت ، و ديگر استحقاق ثواب و عقاب به جهت طاعت و معصيت و فعل يا ترك آن ، همه پوچ خواهد بود .
از اين گذشته اگر حقتعالى فاعل افعال اختيارى باشد ، در ميان اين افعال بسيارى كارهاى زشت و شرّ و ناپسند وجود دارد ، مانند كفر و انكار حقّ و اقسام گناه و نافرمانى كه هيچيك با ساحت مقدّس كبريائى سازگار نيست .
در رفع اين شبهه گوييم : افعال اختيارى انسان ، امور ممكنى است همچون ممكنات ديگر و ضرورت عقل حكم مىكند كه ماهيت ممكن ، كه در بين وجود و عدم در حدّ تساوى قرار دارد ، براى تلبّس به يكى از دو طرف ، مرجّحى داشته باشد .
اين مرجّح ، همان علت موجبه است . فاعل يكى از علل و جزئى از علت تامّه است و هرگاه در فاعليّت خود ، كامل و در حدّ علت تامّه باشد ، ديگر تساوى فعل و ترك معنى نخواهد داشت . چه ، با وجود علت تامّه ، وجود معلول ضرورى است و اين ضرورت و وجوب همان وجوب غيرى است كه در نهايت منتهى مىشود ، به ذات واجب متعال