مصاديق آن مانند علم حضورى را جوهر و امثال آن مىدانيم . و قبلًا به تحقيق رساندهايم كه هر مفهومى كه بر بيشتر از يك مقوله صدق كند ، از اوصاف وجودى است و تحت هيچ مقولهاى از مقولات منتزع از وجود درنمىآيد . « 1 »
علم داراى معنى جامعى است كه با تحليل عقلى مىتوان حقيقت آن را شناخت ، و عبارت است از : « حضور چيزى براى چيزى . »
هرگاه اعتراض شود كه ؛ اگر براى اراده ، هيچ معنى ديگرى جز كيفيتى نفسانى كه مخصوص موجودات زنده است شناخته نشده باشد ، چگونه مىتوان آن را از مقام فعل انتزاع كرد ؟ چون در مقام فعل حقتعالى نيز كيف نفسانى وجود ندارد . اين دليلى است بر اينكه اراده داراى معنى وسيعترى از كيفيت نفسانى است ، و آن صفتى است وجودى مانند علم .
در پاسخ گوييم : در استعمال الفاظ ، گاهى معنى حقيقى لفظ مورد توجه است ، و گاه يكى از لوازم معنى حقيقى و آثارى كه متفرّع بر آن است .
در اين مورد بايد توجه داشت كه صفات منتزع از مقام فعل از آن جهت كه قائم به فعل و حادث و متأخر از فعل است ، قطعاً ذات قديم واجب متعال را نمىتوان بدان وصف كرد ، خواه صفت را عين ذات تصور كنيم و خواه عارض بر آن ، همچنان كه در جاى خود گفته شد .
بنابراين اگر اينگونه صفات را در مورد ذات متعال بهكار مىبريم ، لوازم معانى حقيقى آنها و آثار متفرّع بر آن معانى مورد نظر است ، و اين به طريق توسّع در استعمال الفاظ و گسترش در معنى آنهاست .
هامش
( 1 ) . منظور از مقولات منتزع از وجود همان مقولات دهگانهء معروف است ، زيرا مقولات جز مفاهيم كلّى انتزاع يافته از انحاء وجودات نيستند . به علاوه ، ماهيات نيز مفاهيم انتزاعى از انواع موجودات است ، و مقولات نسبت به ماهيات ، اجناس عاليه بهشمار مىروند . فرق مفهوم و ماهيت اين است كه ماهيت حتماً مصداق خارجى و عينى دارد