وجود عينى ، و قضا عبارت بود از ايجاب علمى كه وجوب مقضى را به دنبال دارد .
عموم و شمول اين معانى چنان است كه هم ماهيت و ذات موجودات را در بر مىگيرد و هم صفات و آثار آنها را ، پس به چه دليل قدر را مخصوص به تعيين حدود آثار و صفات كرده ، اصل ماهيت و ذات را از شمول آن خارج ساختهاند ؟
گوييم : در اينكه ماهيت حدّ ذاتى ممكن است شك نيست ، ليكن در بحث قَدَر ظاهر مفهوم آن را در نظر گرفتهاند كه عبارت است از حدّى كه شىء از لحاظ آثار و صفات در آن محدود است ، و ذات شىء موضوع صفات و آثار را شامل نمىشود ، و به همين جهت از حوزهء موجودات مادى و آنچه به ماده تعلّق دارد فراتر نمىرود .
اصولًا ، منظور اهل حكمت از طرح موضوع قدر اين است كه روشن شود موجودات ممكن ، در صفات و آثار طبيعى يا فعلى ، به حال خود رها نشده ، مستقل از واجب متعال نيستند ؛ بلكه حد و مرز صفات و افعال و فعل و انفعال همه چيز در دست اوست و هيچ رويدادى بدون تقرير او رخ نمىدهد . اين مطلب در حقيقت بيان اين معنى است كه : علت علت هر چيز علت آن چيز است .
همچنان كه غرض از طرح مسئلهء قضا اين است كه روشن شود هيچ امر ممكنى جز به وجوب غيرى ايجاد نمىشود و سلسلهء علل نيز سرانجام منتهى به ذات متعال و علم قديم اوست ، و اين نيز در معنى بيان اين حقيقت است كه : تا چيزى واجب نباشد موجود نمىشود .
فصل سيزدهم : قدرت واجب متعال
يكى از اوصافى كه ما آن را جزء كمالات وجودى بهشمار مىآوريم قدرت است .
قدرت صرفاً در مورد فعل بهكار مىرود نه انفعال ، بنابراين انفعال و تأثّر يك چيز را ، چه شديد باشد و چه خفيف ، قدرت نمىگوييم .
ضمناً ، قدرت را در مورد هر فعلى بهكار نمىبريم بلكه تنها در فعلى كه فاعل آن بر