تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠
موجود را تشكيل مىدهد و لازمهء هر يك از اين حدود وجودى ، يك يا چند سلب است ، چنان‌كه قبلًا بيان شد . و هر موجودى با حدود وجودى خود داراى صورت علميّه‌اى است در نشأهء مثال كه برتر از نشأهء ماده است و صفات و خواص و آثار اشياء بر وفق آن صورت‌ها تعيين مىشود ، و هيچ چيز داراى صفت و اثرى نخواهد بود جز آنچه كه تقدير تعيين كرده باشد . اكنون اگر گفته شود : لازمهء اين سخنان آن است كه جبر بر همه چيز حتى انسان حاكم است و انسان در افعال خود مجبور است نه مختار . گوييم : چنين نيست ، بلكه اختيار نيز خود يكى از شرايطى است كه فعل انسان بدان محدود مىشود و در مباحث وجود و علت و معلول به اندازهء كافى در رفع اين شبهه سخن گفتيم . نيز اگر گفته شود : چرا معنى قدر را منحصر به تعيين حدود آثار و صفات اشياء مىكنيد و آن را تعميم نمىدهيد تا ماهيات امكانى را هم در بر گيرد ؟ زيرا ماهيات نيز حدود موضوعات خود هستند تا از يكديگر متمايز باشند ، و هر يك با سلب‌هاى ويژهء خود تلازم دارند و مانند صفات و آثار خود پيش از وجود ، در علمِ نشأهء برتر معلوم و مقدّر بوده‌اند . به علاوه ، قبلًا نيز به اثبات رسيد كه هر موجودى كه داراى ماهيت باشد ، ممكن است و ممكن در ذات خود تركيبى است از ايجاب و سلب ؛ بنابراين قَدَر همهء ممكنات اعم از مجرّدات عقلى و مُثُل نورى و طبيعت مادى را كلًاّ در بر مىگيرد ، به‌ويژه آن‌كه علمى كه در آن همهء تقديرات پيش از وجود تعيين شده است علم ذاتى است و بر همهء هستى سبقت دارد . خلاصه اين‌كه قَدر از حيث عينيّت خارجى عبارت است از تعيّن منتزع از وجود عينى و تقدير عبارت است از تعيين علمى كه وجود خارجى را به دنبال دارد ؛ چنان‌كه در مورد قضا نيز چنين بود . بدين معنى كه مقضىّ عبارت بود از وجوب منتزع از