( اسفار ، ج 6 ، ص 291 ) .
بنابراين ، تصريح او بر اينكه « اين صورتهاى علميّه لازمهء ذات اوست » حاكى از آن است كه اين صورتهاى علم ذاتى و غير قابل انفكاك از ذات اوست ، و الّا ، هرگاه آنها از لوازم خارجى ذات بهشمار رود ، جزئى از جهان خواهد بود و ديگر ، قديم بالذات در مورد آنها معنى نخواهد داشت ، چنانكه خود نيز صريحاً گفته است .
به علاوه اگر علم خداوند بر اين صور از مقولهء علم حضورى باشد ، قول او با نظريّهء افلاطون يكسان خواهد بود در صورتى كه ملاصدرا رحمه الله قول افلاطون را تأييد نكرده است ؛ و اگر علم حقتعالى بر اين صور علميّه ، از مقولهء علم حصولى باشد ، در آن صورت با قول مشّائون منطبق خواهد بود ، كه وى آن را نيز نپذيرفته است .
دليل ناتمامى نظريّهء ملاصدرا و قول مشهور كه قبلًا ذكر شد آن است كه هرگاه قضاء را بر يكى از دو علم ذاتى و يا فعلى حقتعالى ، كه دو مرتبه از مراتب علم اوست ، اطلاق كنيم لازمهء آن نفى ديگرى نيست ، و حقيقت اين است كه بر هر دو مرتبهء علم او صدق مىكند و بر اين اساس قضاء ، دوگونه است ، قضاء ذاتى و قضاء فعلى چنانكه بيان آن گذشت .
حال مىپردازيم به بيان « قدر » .
« قَدَر » عبارت است از اندازه و حدود صفات و خواص و آثار هر چيز ، و تقدير ، تعيين اين صفات و حدود و آثار است كه ابتدا بهصورت علمى نزد عالم تحقّق دارد و سپس به عمل درمىآيد و بر حسب امكانات و اسباب و ادوات و شرايطى كه در تصرّف عالِم است ، آن شىء وجود خارجى مىيابد .
چنانكه خيّاط ابتدا اندازهها و حدود و مشخصات لباس را بر روى پارچه تعيين مىكند و پس از آن به دوختن لباس مىپردازد ، و يا بنّاء ابتدا حدود و مشخصات ساختمان را بر روى قطعهاى از زمين معيّن مىكند ، سپس بر حسب امكانات و اسباب و ادوات موجود آن را مىسازد .
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 488
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٨٨