تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
بنابراين ، تقدير نسبت به يك امر مقدّر ، در حكم قالبى است كه شىء در آن قالبگيرى مىشود و حدود و اندازه‌هاى آن نمىتواند از حدود قالب فراتر رود . اكنون اگر اين معنى را در مورد حقايق وجودى مورد تحليل عقلى قرار دهيم ، دقيقاً با حدودى كه از ناحيهء علل ناقصه براى موجودات مادى حاصل مىشود انطباق دارد . موجودات مادى داراى صورى است كه در نشأهء برتر از ماده معلوم و مشخص است و علل ناقصه كه هر يك داراى خواص و حيثيّات ويژه‌اى است ، بر وفق آن صور ، اثرى بر شىء معلول نهاده ، آن را از اطلاق خارج مىكند و به صفت و اثر خاصّى مخصوص و محدود مىسازد و هنگامى كه همهء شرايط تخصّص و تشخّص فراهم آمد و علت تامّهء آن تحقّق يافت ، آن شىء ، تعيّن شخصى خارجى مىيابد و آن‌چنان كه علت تامّهء آن اقتضا دارد ، موجود مىشود . براى مثال ، انسان داراى خاصّهء « ديدن » است ، ليكن نه با تمامى وجود بلكه از طريق بدن و نه با همهء بدن بلكه با عضوى كه در صورت اوست ، و نه همه چيز را مىبيند ، بلكه آنچه در مقابل چشم اوست ، و نه هر چه در برابر او باشد بلكه فقط جسم را ، و نه هر جسمى بلكه اجسام « كثيف » و داراى رنگ را ، و همهء جسم را نمىبيند بلكه فقط سطح آن را ، و نه همهء سطوح را بلكه تنها سطح محاذى خود را ، و نه در هر وضعى و نه در هر حالى و نه در هر مكان و هر زمانى . بنابراين اگر همهء شرايطى كه يك امر « ديدن » را در خود احاطه كرده است برشمرى بسيار بسيار زياد است ، بلكه به‌شماره درنمىآيد . هر يك از اينها حدّى است كه از طريق علل ناقصه براى محدود ساختن يك امر ، مانند ديدن ، حاصل آمده . هر يك اثرى خاصّ در محدود كردن آن دارد و برخى از اين عوامل نيز ، صرفاً مانع تأثير عوامل ديگرند . حدودى كه بدين ترتيب ، براى هر موجود تعيين مىشود ، جهات وجودى آن
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 489 | السيد محمدحسين الطباطبائي / مهدى تدين