تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
گرفته شود ، ايجاب خواهد بود . در سلسلهء وجودى ممكنات در سراسر هستى هيچ موجودى نمىتوان يافت كه واجب‌الوجود و موجب به غير نباشد ، يعنى هر ممكن وجودى واجب به غير است و اين وجوب اگر نسبت به علت در نظر گرفته شود ايجاب است . علل نيز منتهى به ذات واجب مىگردد ، بنابراين علت موجبهء هر چيز ، حق‌تعالى است . و اين ايجاب او ، همان قضاى اوست . حال اگر موجودات ممكن با نظام وجودى خاصّى كه دارند ، از جهت مرتبهء وجودى خود علم فعلى واجب متعال باشند ، واضح است كه ايجاب آنها قضاء الهى خواهد بود كه فوق اين علم ايجابى و يا قضاء الهى ، علم ذاتى اوست كه هر چيز چنان‌كه در عالم وجود هست با تمام تفاصيل نزد او به نحو برتر و شريف‌تر حاضر و معلوم است . بنابراين قضا در حقيقت دوگونه است ، قضاء ذاتى كه خارج از عالم خلق است و قضاء فعلى كه داخل در جهان موجودات و اشياء است . از اين‌جا ، ناتمامى قول مشهور مبنى بر اين‌كه « قضاء ، علم مفارقات عقلى است نسبت به موجودات و ممكنات و نظام حاكم بر آنها » روشن مىگردد . ن يز ، قول صدرالمتألّهين رحمه الله در اين مسئله با توجه به آنچه گفته شد نارسا خواهد بود . او گفته است : قضاء ، علم ذاتى است نسبت به تفاصيل خلقت . عين سخن ملاصدرا در اسفار چنين است : « قضاء از نظر ايشان - حكما و متكلّمين - عبارت است از وجود صور علميّهء همهء موجودات كه از جانب حق‌تعالى به طريق ابداع ، بدون زمان ، ايجاد گرديده است . به عقيدهء آنها اين صور جزء عالم و از افعال حق‌تعالى است و از حيث ذات با ذات او مباينت دارد ، در حالى كه از نظر ما ، اين صورت‌هاى علميّه لازمهء ذات اوست و جعل و تأثير و تأثّر در آنها راه ندارد و از اجزاء عالم هستى به‌شمار نمىرود ، زيرا حيثيت عدمى و امكانى در آنها نيست . بنابراين قضاء ربانى كه همان صورت علم الهى باشد ، ذاتاً قديم است و باقى به بقاى خداوند . »