طبعاً معلوم به علم حصولى است ، كه اين قول نيز باطل است ، زيرا چنانكه پيشتر گفته شد ، علل تجرّد بر معاليل مجرد خود علم حضورى دارند و با برهان اثبات شد كه حقتعالى به معلولهاى خويش - همهء موجودات - قبل از ايجاد در مرتبهء ذات خود علم حضورى دارد و بعد از ايجاد نيز علمى حضورى در مرتبهء ذات موجودات دارا مىباشد .
2 . قولى است منسوب به افلاطون كه گويد : علم تفصيلى حقتعالى همان عقول مجرّده و مُثُل الهى است كه همهء كمالات انواع به تفصيل در آنها جمع است .
اشكال اين نظريه نيز آن است كه اين علم ، تنها علم بعد از ايجاد را شامل مىشود كه حقتعالى در مرتبهء ذات ممكنات دارا مىباشد ، و منحصر ساختن علم تفصيلى او نسبت به موجودات در عقول و مُثُل مستلزم آن است كه ذات حق را فاقد علم ذاتى فرض كنيم . در صورتى كه او وجود صِرف است و هيچ كمالى از كمالات وجودى را نمىتوان از وى سلب كرد .
3 . نظريهاى است منسوب به فرفوريوس « 1 » كه گويد : علم حقتعالى از طريق اتحاد او با معلوم تحقق مىپذيرد .
اشكال قول او اين است كه وى با اين نظريه ، فقط اصل تحقق علم را براى حقتعالى اثبات مىكند كه از طريق اتحاد عاقل و معقول صورت مىگيرد نه از طريق عارض شدن صور علميه بر ذات يا طرق ديگر ، اما در اين قول ، چيزى كه علم قبل از ايجاد و يا بعد از ايجاد را براى ذات حق اثبات كند ، وجود ندارد .
4 . نظريهاى است منسوب به شيخ اشراق كه بسيارى از اهل تحقيق پس از او از آن تبعيّت كردهاند . او گويد :
همهء اشياء اعم از ماديات و مجرّدات با وجود عينى خود نزد حقتعالى حاضرند و
هامش
( 1 ) . فرفوريوس ( م 233 ق م ) از حكماى معروف نوافلاطونى ، شاگرد فلوطين ، صاحب كتاب ايساغوجى ( كلياتخمس ) و از شارحان آثار معلم اول ، ارسطو است