خلق ، صنع ، نعمت ، رحمت و امثال آن را به خود مىگيرد و بر همين منوال نام موجد نيز ، مبدع ، خالق ، صانع ، منعم و رحيم مىشود .
اكنون اين چيزى كه خلق يا ايجاد شده است ، اگر وجودش دوام و بقايى داشته باشد ، موجد آن طبعاً آنچه را مايهء دوام و بقاى اوست با خود دارد و نياز مخلوق و جهات كمبود و نقائص او را بدان مرتفع مىسازد . حال اگر آن چيزها كه مايهء بقاء موجود است به تنهايى در نظر گرفته شود ، صفات و اسماء رزق و امثال آن ، را مىتوان از آنها انتزاع كرد . و اگر همين چيزها را از آن نظر كه فيض ديگرى است و او بر معلول و مخلوق خود ارزانى مىدارد در نظر بگيريم ، آنگاه اسم رازق بر او صدق خواهد كرد ، و رزق در رابطهء با او ، اسامى عطيه ، موهبت ، نعمت ، جود و كرم به خود مىگيرد .
با توجه به جهات مختلف مىتوان از اينگونه معانى ، فراوان انتزاع كرد و در آن صورت بر رازق نيز صفات معطى ، منعم ، وهاب ، جواد ، كريم و غيره صدق خواهد كرد . ساير صفات فعليّه را به همين ترتيب بر اساس جهات مختلف كمالات وجود مىتوان تكثير كرد .
اينگونه صفات فعليّه بر ذات واجب متعال مصداق حقيقى دارد ليكن نه از آن جهت كه داراى خصوصيات حدوث و تأخّر از ذات متعال است ، چه ، اگر از اين ديدگاه اعتبار شود مستلزم تغيّر در ذات خواهد بود كه حقتعالى از آن منزّه است ، و تركيب و جهات گوناگون كه لازمهء تغيّر است ، در او نيست .
بنابراين آنها از آن نظر كه در ذات حق داراى اصل و سرچشمهاى است و از آنجاست كه هرگونه كمال وجودى تراوش مىكند و هر چيزى از آن نشئت مىگيرد بر او صدق مىكند . چه ، حقتعالى چنان است كه هر خير و كمال وجودى كه در عالم هستى ممكن باشد در جاى خود از او صدور مىيابد و بر او قوام مىگيرد .
حقتعالى از حيث ذات چنان است كه هر گاه چيزى در حيّز امكان باشد ، مورد ارادهء او واقع مىشود ، و هر چه ارادهء او بر آن تعلّق گرفت آن را ايجاد مىكند و چون آن
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 479
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٧٩