متعال ، علمى به ذات خويش در مرتبهء ذات دارد كه عين ذات اوست ، و علمى به چيزهاى ديگر جز ذات خويش دارد كه آن نيز در مرتبهء ذات اوست و آن را « علم قبل از ايجاد » مىنامند ، و آن علمى است اجمالى كه با علم تفصيلى او يكى است . نيز ، حقتعالى علمى تفصيلى به همهء چيزهاى مادون خويش دارد كه خارج از ذات او و در مرتبهء ذات موجودات است و اين را « علم بعد از ايجاد » گويند و البته علم او در هر حال علم حضورى است .
از اين پنج اصل مسائلى متفرّع مىگردد : نخست اينكه هرگونه علمى كه در مراتب ممكنات ، از مجارى علل مجرّد عقلى و مثالى نهاده شده باشد ، علم ذات متعال بهشمار مىرود ، و علم موجودات ديگر در عين حال ، علم اوست .
ديگر اينكه او شنوا و بيناست چون دانا و آگاه است ، زيرا شنوايى و بينايى در حقيقت همان علم به مسموعات و مبصرات است كه بخشى از علم به معنى مطلق است و او تمامى علم را داراست .
در مبحث علم حقتعالى بين صاحبنظران اختلاف بسيار است ، بهطورى كه حتى برخى بهكلّى منكر علم او شدهاند ؛ كه البته با برهانهايى كه در اين مورد ذكر شده ، قول ايشان باطل و مردود است .
اما كسانى كه علم حقتعالى را اثبات كردهاند داراى نظريههاى گوناگون هستند كه ذيلًا به اهم آنها اشاره مىشود :
1 . گفتهاند حقتعالى به ذات خويش علم دارد ليكن به موجودات ديگر علم ندارد ، زيرا ذات متعالى او ازلى است و همهء چيزهاى ديگر حادثند .
اشكال اين نظريه آن است كه ، علم ازلى به معلول داشتن هيچگاه مستلزم آن نيست كه معلول با وجود خاصّ امكانى خود در ازل موجود باشد .
به علاوه ، اين نظريه ، مبتنى بر اين اعتقاد است كه : علم حضورى ، تنها علم شىء به نفس خود را شامل مىشود و هر چه خارج از نفس عالم باشد تابع معلوم خارجى و
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 481
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٨١