تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
از او غائب و پوشيده نيستند ، و اين علم تفصيلى اوست بعد از ايجاد ، نسبت به موجودات . هم‌چنين ، حق متعال ، علمى اجمالى نيز در ذات خود قبل از ايجاد نسبت به موجودات دارد . اشكال نظريهء شيخ اشراق اين است كه اوّلًا : حضور ماديات براى حق‌تعالى جايز نيست ، زيرا ماديّت با حضور سازگارى ندارد ، چنان‌كه در مباحث عاقل و معقول بيان شد . ثانياً : منحصر ساختن علم تفصيلى حق را نسبت به اشياء ، در مرتبهء وجود خاص آنها ، خالى نمودن ذات حق از علم تفصيلى در مرتبهء ذات خويش پيش از ايجاد اشياء است ؛ در حالى كه ذات متعالى او فياض هرگونه كمال تفصيلى در موجودات است . چه ، ذات او صِرف وجود است و نمىتوان كمالى را از ذات او خارج ساخت . 5 . قولى است منسوب به ملطى « 1 » كه گويد : حق‌تعالى نسبت به عقل اول كه اولين صادر از ذات اوست علم حضورى دارد و به ساير اشياء ، از طريق ارتسام آنها در عقل اول علم دارد . اشكال اين قول نيز مانند نظريه قبلى در اين است كه ذات متعال را از كمال علمى خالى مىسازد ، در صورتى كه او واجد هرگونه كمال وجودى است . از اين گذشته در مباحث عاقل و معقول گفته شد كه عقول مجرّد ، داراى علم ارتسامى حصولى نيستند . 6 . برخى از حكما و متكلّمين نيز گفته‌اند : ذات حق‌تعالى نسبت به معلول اول علم تفصيلى دارد و نسبت به مادون آن علم اجمالى ، و ذات معلول اول نيز به معلول دوم علم تفصيلى دارد و نسبت به مادون آن علم اجمالى ، و به همين ترتيب تا آخرين معلول .
هامش
( 1 ) . مَلطى ، در اين‌جا منظور انكسيمانوس حكيم يونانى اهل ملطيه است ( م 480 ق م ) . ملطيه شهرى است در آسياىصغير و دانشمندان بسيارى از آن‌جا برخاسته و به ملطى معروفند كه از جملهء ايشان تالس ملطى و انكسيمندرس و انكيسمانوس مشهورند