بر اين اساس ، صفات ذاتى واجب متعال بسيار است و با يكديگر از جهت مفهوم مختلف ، ليكن از جهت مصداق و عينيّت خارجى يكى است .
همچنين بعضى از متكلّمان گفتهاند ، علت ايجاد جهان هستى ارادهء واجب بالذات است نه ذات او ، و اين سخنى است نادرست و بىمأخذ ، زيرا اگر اين ارادهء مورد نظر صفتى ذاتى باشد ، در آن صورت عين ذات خواهد بود و نسبت ايجاد بدان ، عين نسبت دادن به ذات متعال است . بنابراين نسبت دادن ايجاد به اراده و نفى آن از ذات ، تناقضى آشكار است . و اگر ارادهء مذكور ، صفتى فعلى و منتزع از مقام فعل باشد ، فعل ، لزوماً مقدّم بر آن صفت خواهد بود و نسبت ايجاد فعل به اراده ، مستلزم اين است كه معلوم بر علت مقدم باشد و اين محال است .
گذشته از اين ، نسبت دادن عليت به ارادهء واجب متعال و نفى آن از ذات او ، مقتضى آن است كه ميان ذات متعال و ارادهء او مغايرت برقرار باشد ، زيرا اين اراده يا خود بىنياز از علت است كه در آن صورت بايد ذاتاً واجبالوجود باشد و لازمهء واجبالوجود بودن آن ، تعدّد واجبالوجود خواهد بود و اين محال است ؛ و يا اينكه نيازمند علت است . حال اگر علتش واجب متعال باشد ، در آن صورت علت ايجاد ، اراده خواهد بود و ذات واجب علت اراده ، و علتِ علتِ هر چيز علت آن چيز است .
بنابراين علت ايجاد جهان هستى واجب متعال خواهد بود . و اگر علت اراده ، چيزى جز ذات واجب باشد و منتهى به او نيز نشود ، مستلزم وجود واجبالوجود ديگرى است تا ايجاد اراده به دو منتهى گردد كه البته اين نيز باطل و محال است .
اما قولِ اشاعره ، مبنى بر اينكه صفات منسوب به ذات واجب زائد بر ذات و لازمهء آن و قديم است - آن صفات را منحصر در هفت صفت حيات ، علم ، قدرت ، سمع ، بصر ، اراده و كلام دانستهاند - از اين جهت نادرست است كه اگر اينگونه صفات در وجود خود بىنياز از علت و قائم به خود باشد ، واجبالوجودهاى متعدّد لازم خواهد آمد كه عدد آنها بر اساس قول ايشان هشت خواهد بود ، يكى ذات و هفت
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 476
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٧٦