وجود وى بر عدمش توسط امر ديگرى خارج از ذات آن تحقق يافته كه همان علتش باشد ، و اگر بدون مرجّح و علت به وجود آمده باشد پس بايد واجب بالذات باشد و اين خلاف فرض است .
حال علت آن را در نظر مىگيريم . آن علت نيز مانند خود وى يا واجب بالذات است و يا ممكن ، اگر واجب باشد كه مطلوب حاصل است و اگر ممكن باشد سخن را به علت آن نقل كرده مانند مرتبهء قبل به پيش مىرويم كه در آن صورت يا به تسلسل مىانجامد و يا به دور ، كه هر دو باطل است و محال ، و يا به علتى غيرمعلول منتهى مىشود كه همان واجب بالذات است و در هر صورت مطلوب كه اثبات واجب بالذات است به دست مىآيد .
بر اين برهان اعتراض شده است ، كه مفيد يقين نيست ؛ زيرا برهان هنگامى افادهء يقين مىكند كه سلوك در آن از طريق علت به معلول باشد يعنى برهان « لمّى » ، و ليكن برهان « انّى » كه در آن از معلول به علت مىرسند ، افادهء يقين نمىكند چنانكه در منطق بيان شده است .
حال ، از آنجا كه بارىتعالى - وجود واجب - علت همه چيز و خود غيرمعلول است ، براى اثبات وجود او از هر برهانى استفاده شود ، لزوماً بايد از معلول به علت رسيد و اين همان برهان « انّى » است كه مفيد يقين نتواند بود . و در برهانى كه فوقاً ذكر شد ، از موجود ممكن كه معلول است به اثبات وجود واجب استدلال شده است .
جواب اين اعتراض اين است كه : برهان « انّ » منحصر به آن نيست كه سير عقلانى از معلول بهسوى علت باشد كه نتيجهء آن يقينى نيست ، بلكه بسيارى اوقات سلوك در آن چنين است كه از يكى از لوازم عامّ موجود مطلق به لازم ديگر دست مىيابيم و اين نوع از برهان « انّ » مفيد يقين است چنانكه شيخالرئيس در منطق شفا آن را بيان كرده است .
در برهان قبل نيز از يكى از احوال و لوازم موجود نامشخصى كه با مطلق موجود
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 453
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٥٣