تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
كه معلول هرگز نمىتواند از حيث مرتبه و فضيلت وجودى با علت خود برابرى كند . پس اگر چنانچه وجود چيزى مجعول و معلول نباشد و امرى برتر آن را اقتضا و ايجاد نكند هيچ‌گاه تصور نقص و قصور در آن ممكن نيست ، زيرا حقيقت وجود چنان‌كه گفته‌ايم بسيط و نامحدود است و هيچ تعيّنى جز فعليت محض و حصول تامّ ندارد ، و اگر چنين نباشد ، در آن تركيب و حدّ و ماهيت لازم مىآيد كه امورى است غير وجودى . هم‌چنين قبلًا گفته‌ايم كه وجود هرگاه معلول باشد ، خود مجعول به جعل بسيط است و از حيث ذات نيازمند به جاعل ، و در جوهر و ذات وابسته به جاعل خويش است . « 1 » بنابراين محقّق گرديد كه وجود يا از جهت حقيقت ذات ، تامّ است و از حيث هويت واجب و يا ذاتاً نيازمند به واجب بالذّات و متعلّق به آن است و در هر حال روشن مىشود كه وجود واجب‌الوجود از هر چه غير از اوست بىنياز است و اين ( واجب بالذات ) چيزى است كه ما در صدد اثبات آن بوديم . » ( اسفار ، ج 6 ، ص 16 ) .

فصل دوم : چند برهان ديگر در اثبات واجب‌الوجود

برهان ديگر اين است كه : بدون ترديد چيزى در جهان وجود دارد ، حال اگر همان چيز يا يكى از امورى كه بدان مربوط مىشود واجب بالذّات باشد ، مطلوب ما حاصل است ، و اگر آن چيز واجب بالذات نباشد پس بايد ممكن بالذات باشد ، و ترجيح
هامش
( 1 ) . قبلًا در مبحث علت و معلول اثبات شده است كه آنچه از علت صدور مىيابد وجود معلول است و معلول وجود خود را از علت دريافت مىكند . بنابراين جعل ، همان جعل بسيط است كه از ناحيهء جاعل بر معلول مجعول افاضه مىشود . اين جمله از ابن سينا مشهور است كه « ما جعل اللَّه المشمشَ مشمشاً ، بل اوجَده » بنابراين ، معلول از جهت وجودى مجعول است و به جاعل خويش در وجود و بقا هر دو نيازمند است . پس قصور و نقصان و نياز وجود از جهت معلوليت و مجعوليّت است كه همهء مراتب ، جز مرتبهء فوق تمام را در بر مىگيرد