تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
مساوى است ، به حال لازم ديگرى استدلال مىشود كه از مصاديق آن حال ، يكى وجود علت غيرمعلولى است كه بايد وجودش بالذات باشد . بنابراين برهان مذكور برهانى « انّى » و در عين حال مفيد يقين است مانند ساير برهان‌هايى كه در فلسفه براى بيان احوال و خواص مطلق موجود به‌كار مىرود . « 1 »

يادآورى

حاصل برهان مذكور اين است كه : هرگاه وجود موجودى را محقّق بدانيم ، يعنى اعتراف كنيم كه در اين جهان موجودى هست ، وجود اين موجود از دو حال خارج نتواند بود ، يا مرجّح به ذات خود است ، كه در آن صورت واجب بالذات خواهد بود و يا مرجّح به غير است كه در اين صورت بايد وجودش منتهى به وجودى گردد كه ترجّح آن به ذات خود باشد و گرنه به دور و تسلسل خواهد انجاميد . « 2 » ممكن است ترجّح وجودى را به ترجّح وجوبى تبديل كنيم و برهان ديگرى بدين صورت تقرير نماييم : ترديد نيست كه موجودى هست و هر موجودى واجب‌الوجود است ، چه ، هرگاه چيزى واجب نباشد موجود نمىشود . حال اگر آن موجود يا چيزى از آن واجب بالذات باشد مطلوب ما حاصل است و اگر آن موجود واجب به غير باشد ، آن غير
هامش
( 1 ) . بايد توجه كرد كه دو اصطلاح مطلقِ موجود يا موجود عام ، و موجود مطلق با يكديگر اشتباه نشود . در فلسفه موجود به‌طور عام و به اصطلاح حكما ، موجود من حيث هو موجود است ؛ يعنى موجود به‌طور كلى نه از آن جهت كه اين يا آن شىء است . در حالى كه موجود مطلق يعنى موجودى كه مقيد به قيد و شرطى نباشد در مقابل موجود مقيّد ، و آنچه موضوع فلسفه است مطلق موجود ، يعنى موجود من حيث هو موجود است ( 2 ) . قبلًا به اثبات رسيده است كه ترجّح بدون مرجّح محال است ، بدين معنى كه آنچه در مرز بين وجود و عدم در حد استواء قرار دارد - همه ماهيات - براى آن‌كه به جانب وجود كشيده شود و از حدّ استواء خارج گردد احتياج به عاملى دارد كه وجود آن را بر عدمش ترجيح دهد . حال آن عامل يا خود ذات آن است يا خارج از وجود آن . اگر مرجّح وجود ، ذات خود موجود باشد ، واجب بالذات خواهد بود و گرنه واجب به غير كه آن نيز منتهى به اولى است