ملازمهء ذاتى است ، و اينكه اين چيز خودش خودش است يكى از مصاديق اين تلازم است . « 1 » و علم به اينگونه امور متوقف بر هيچگونه علت و سببى نيست .
از آنچه گذشت روشن شد كه :
بحث و جستجو دربارهء هر چيز هنگامى به علم و شناخت آن منتهى مىگردد كه سير علمى از طريق علت بهسوى معلول باشد و اگر امر مطلوب و مورد پژوهش ، معلول نباشد ، سير علمى بايد از طريق ملازمات عام صورت گيرد ، اما اگر حركت فكرى از طريق معلول بهسوى علت باشد ، هيچگاه به علم حقيقى منتهى نخواهد شد .
فصل چهاردهم : علوم از لوازم ذاتى نفس نيست
گفتهاند : هر علمى كه نفس انسانى بدان نائل آيد ، ذاتى نفس است و از به دو وجود و كينونت ذات در او بالفعل موجود بوده است . وقتى به ايشان اعتراض شود كه اين سخن با جهل آشكار انسان نسبت به بسيارى از مسائل و علوم منافات دارد و نياز انسان در فعليت بخشيدن به علوم از طريق اكتساب ، امرى است مشهود و ترديدناپذير ؛ چنين پاسخ مىدهند كه علوم ، فطرى و ذاتى انسان است ليكن اشتغال نفس به تدبير و ارادهء بدن ، او را از علوم خود غافل ساخته و از توجه به آن باز داشته است .
ايرادى كه به اين نظر وارد است آن است كه وجود نفس عبارت از صورتى است كه تدبير بدن را بر عهده دارد ، بنابراين تدبير بدن براى نفس امرى است ذاتى ، تا هنگامى كه بتوان بدان نفس اطلاق كرد . حال چگونه اين صفت ذاتى نفس يعنى تدبير
هامش
( 1 ) . اصل عينيّت به معنى اينكه هر چيز خودش خودش است مانند : اصل امتناع اجتماع و ارتفاع نقيضين و اصل ثبات ، از اصول اساسى منطق بشرى است ، و علم انسان بر آن و تصديق و تصور آن از قضاياى اوليّه است و نيازى به اثبات ندارد . اگر اين سه اصل از منطق بشر رخت بربندد ، منكرين آن نيز قادر به اثبات كوچكترين مفهوم يا حقيقتى نخواهند بود ، چه ، انكار صحت اين قضايا خود موكول بر اعتراف به صحّت آنها است