تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
كه در همهء امور متضايف جريان دارد ، ليكن بايد توجه داشت كه در تضايف ، معيّت مطرح است و دو امر متضايف در قوه و فعل و ذهن و خارج با يكديگر همراهند و اين معنى غير از توقف علم به معلول بر علم به علت است . اكنون اگر اعتراض شود كه ما بسيارى از چيزها را از طريق حواسّ خود ادراك مىكنيم و بر تحقّق خارجى آنها حكم كرده و وجود آنها را مورد تصديق قرار مىدهيم ، در حالى كه نسبت به علل آنها جاهليم ، پس علم به معلول مىتواند حاصل باشد بدون آن‌كه علتش معلوم باشد و البته علم به معلول تنها اين را براى ما كشف مىكند كه علت آن نيز وجود دارد . در پاسخ گوييم : آنچه را حواس ما درمىيابد ، صورت اعراض خارجى است بدون آن‌كه ثبوت آنها و يا ثبوت آثار آنها را ادراك و تصديق كند . تصديق كار عقل است ، و عقل است كه درمىيابد آنچه حسّ دريافته است و داراى آثارى خارج از نفس انسان است ، ساختهء نفس و عقل نيست ، و هر چيز كه چنين باشد خارج از نفس انسانى وجود دارد . اين نوعى استدلال است كه عقل از طريق يكى از متلازمين به ديگرى دست مىيابد ، و اين‌گونه علم غير از توقف علم به معلول بر علم به علت آن است . اما آنچه داراى علت و سبب نباشد ، ثبوت آن از طريق ملازمات عام معلوم مىشود ، چنان‌كه در فنّ برهان منطق به تحقق رسيده است . بنابراين ، اين‌كه چيزى از چيزى ديگر مستقلّ باشد و يكى نسبت به ديگرى صفت جاعليت و ايجاد نداشته باشد و اين‌كه ذاتاً با آن مغاير و خارج از وجود و تصرف او واقع باشد ، دو صفت متلازمند كه داراى علت و سبب خاصّى نبوده ، بلكه ملازمهء آنها ذاتى است و عقل خود به خود از يكى به ديگرى مىرسد . چنان‌كه در ساير مسائل حكمت الهى و موضوعات آن ، مبناى علم همين ملازمات است . اثبات وجود امور محسوس خارج از انسان ، يكى از مصاديق اين دو امر متلازم است كه عقل از يكى به ديگرى منتقل مىگردد ، چنان‌كه ملازمهء بين شىء و اين‌كه خودش خودش است