وسيلهء عوارض شخصى به اشخاص تقسيم شود و يا با قيود عرضى به اصناف و دستهها طبقهبندى گردد . بلكه هر علمى براى خود يك هويت شخصى بسيط است كه مندرج در تحت هيچ معنى كلّى ذاتى نيست .
بنابراين تقسيم علم به يك اعتبار عين تقسيم معلوم است ، زيرا علم با معلوم متّحد است و اتحاد آنها مانند اتحاد وجود است با ماهيت ، و بر اين اساس گوييم : علم يا واجبالوجود ذاتى است مانند علم حقتعالى به ذات خويش كه علم ، عين ذات او است و ماهيتى ندارد ؛ و يا ذاتاً ممكن الوجود است مانند علم همهء موجودات ديگر . و اين خود تقسيم مىشود به علمى كه جوهر است مانند : علوم جواهر عقلى نسبت به ذوات خود و يا عرض است و آن بر حسب آنچه شهرت دارد همهء علوم حصولى اكتسابى است ، زيرا اين علوم قائم بر ذهن عالم است - چنانكه بيشتر حكما برآنند - و از نظر ما ، علم عَرَضى ، صفات اشياء معلومى است كه صورتهاى آنها در نفس حضور دارد ، و ما قبلًا گفتيم كه علم خواه عقلى و خواه خيالى ، بهصورت حلول معلوم به درون عقل يا نفس نيست ، بلكه بهصورت حضور نزد نفس و اتحاد نفس با معلوم است .
تقسيم ديگر ، گفتهاند علم يا فعلى است و يا انفعالى و يا نه فعلى و نه انفعالى . علم فعلى مانند علم بارىتعالى به چيزهايى غير از ذات خويش و نيز علم علل به معلولات خود ، علم انفعالى مانند علم هر چيز غير از بارىتعالى به آنچه معلول وى نباشد و جز از طريق انفعال و تغير و دگرگونى عالم حاصل نشود و خلاصه از راه ارتسام صورتهايى به دست آيد كه در نفس و يا اندامهاى تحت اختيار آن حادث مىشود .
علمى كه نه فعلى باشد و نه انفعالى ، مانند علم ذوات صاحب عقل نسبت به خويشتن و يا امورى كه ذاتاً از نظر وى پوشيده نيست . گاه ممكن است علمى از يك جهت فعلى باشد و از جهت ديگر انفعالى ، مانند علوم حادثى كه داراى آثار خارجى
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 447
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٤٧