تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
ماده ، نسبت به خود و هر امر مجرّد ديگرى عاقل باشد و اين خلاف ضرورت است . در پاسخ گوييم : اگر نفس ما از حيث ذات و فعل داراى تجرّد تامّ بود ، چنين بود . نفس انسان ذاتاً مجرّد از ماده است ليكن در فعل مادى است ، از اين‌رو چون صرفاً در ذات خود مجرد است ، بالفعل بر ذات خويش عاقل است ، اما تعقّل نفس نسبت به چيزهاى ديگر موكول به خروج تدريجى آن از قوه به فعل است كه بر حسب استعدادهاى گوناگونى كه كسب مىكند آن توانايى را مىيابد ، و پس از آن‌كه به مرحلهء تجرّد تامّ نائل شد و ادارهء بدن ديگر او را مشغول نساخت ، در آن موقع همهء تعقّلات براى نفس ، بالفعل حاصل مىگردد و به آنها عقل اجمالى پيدا مىكند و به مرتبهء عقل مستفاد ارتقاء مىيابد . بايد توجه داشت كه آنچه در اين فصل گفته شد مربوط است به ذوات مجرّدى كه داراى وجود فى نفسه لنفسه باشند ( يعنى جواهر ) ، اما اعراض كه داراى وجود لغيره هستند خود بر ذوات خويش عاقل نيستند بلكه موضوعات آنها بر آنها عاقل است . هم‌چنين نسب و اضافات و روابط كه داراى وجود فى غيره باشند ، عاقل بر ذات خود نيستند بلكه موضوع و متوقفٌ عليه آنها عاقل بر ذوات آنها است . « 1 »
هامش
( 1 ) . با توجه به اين‌كه علم ، حضور شىء مجرّد براى شىء مجرّد است و در امور مجرّد قوه و امكان نيست و همه چيز بالفعل است و علم با اتّحاد عاقل و معقول يا عالم و معلوم صورت‌پذير است و با توجه به آنچه در اين فصل گفته شد ثابت مىشود كه : اوّلًا : هر جوهر مجرّدى به تمام ذات تام و بالفعل خويش براى نفس خود حضور دارد ، پس عاقل و عالم بر ذات خويش است . ثانياً : چون براى وى اين امكان هست كه براى ذوات مجرد ، معقول باشد و براى مجرّدات هر چه ممكن باشد ، بالفعل است پس موجود مجرّد ، معقول هر ذات مجرّد تام بالفعل است ؛ و به همين نحو عاقل نيز هست . ثالثاً : چون در تعقّل ذات خود و ذوات ديگر با آنها اتّحاد مىيابد ، پس عقل نيز هست ؛ و بدين ترتيب هر امر مجرّدى عقل و عاقل و معقول ، يا علم و عالم و معلوم است . نفس انسانى نيز اگر از اشتغال به امور مادى فارغ گردد و در فعل نيز مانند ذات مجرّد شود ، بالفعل عاقل بر همهء ذوات مجرّد خواهد بود ، اما اعراض و نسب تابع موضوعات خود هستند