است ، چنانكه كسى از طريق وهم در مواد خارجى اثر بگذارد . »
همچنين گويد : « علم بر مصاديق خود به طريقهء تشكيك واقع مىشود ، مانند وجود ، و از راه اتّصاف به شدّت و ضعف و اولويّت و اولويت و پيشى و پسى و امثال آن ، داراى اقسام مختلف مىگردد . مثلًا علم حقتعالى به ذات خود كه عين ذات او است ، از نظر علم بودن ، بر علم او به غير خود اولويّت دارد و ضمناً متقدمتر از همهء علوم است ، زيرا علت ساير علوم و از همه شديدتر و قوىتر و آشكارتر و روشنتر است . پنهان بودن آن براى ما از فرط ظهور او و ضعف بصيرت ماست كه از ادراك او ناتوانيم . بنابراين از آن جهت پنهان است كه از همه چيز آشكارتر و درخشانتر است .
همچنين ، هر علمى كه به حقيقت علتى تعلّق داشته باشد در مقايسه با علم به حقيقت معلول آن ، شديدتر و متقدمتر است . نيز ، علم به حقيقت هر جوهرى شديدتر و قديمتر از علم به حقيقت هر عرضى است كه در وجود ، قائم بر آن جوهر باشد ، زيرا علت آن عرض محسوب مىشود ؛ نه بهطور كلى بر هر عرضى ولو اينكه به آن جوهر قائم نباشد .
اما اطلاق علم بر فعل و انفعال و اضافه ، مانند تعليم و تعلّم و عالم بودن ، بر سبيل اشتراك معنى يا نوعى كاربرد مجازى است . » ( اسفار ، ج 3 ، ص 382 ) .
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 448
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٤٨