نگردد ، مردود و غير قابل قبول است . « 1 »
فصل يازدهم : علم حضورى منحصر به آگاهى شىء از خود نيست
پيش از اين گفته شد كه هر جوهر مجرّدى به سبب كمال و تماميّت ذات با هويت خارجى و همهء وجود ، براى خود حضور دارد ، بنابراين بر نفس خويش علم حضورى دارد .
اكنون ، آيا علم حضورى اختصاص به علم شىء به نفس خود دارد و يا غير آن را نيز شامل مىشود و علم علت به معلول خود و علم معلول به علت خود را نيز در بر مىگيرد ؟
حكماى مشّاء بر آنند كه علم حضورى اختصاص به علم شىء به نفس خود دارد و اشراقيون آن را شامل بر علم علت به معلول خود و علم معلول به علت خود نيز دانستهاند ، و حق همين است ، زيرا وجود معلول نسبت به علت خود وجود رابط است و بدان قيام دارد و از آن مستقل نيست ، بنابراين معلول با تمام وجود براى علت خود حضور دارد و از او پوشيده نيست ، و اگر علت و معلول از ماده مجرّد باشند ، معلول با عين وجود براى علت خود معلوم به علم حضورى خواهد بود .
همچنين ، علت براى معلول خود كه نسبت به او رابط است و قائم ، و به استقلال او مستقل است ، حضور دارد ؛ و بنابراين علت نيز براى معلول خود معلوم به حضورى
هامش
( 1 ) . برهان عبارت است از قياسى كه مقدمات آن را قضاياى ضرورى ( كه مادّهء آنها ضرورت باشد نه امكان ) و كلّى ( قضاياى كلّى كه همهء افراد موضوع را در بر گيرد ، نه جزئى و نه شخصى ) و دائم ( كه مشروط و موقّت نباشد ) تشكيل دهد . مانند شش قسم قضاياى بديهى كه مهمترين آنها اوليات است .
اما جدل قياسى است كه مقدمات آن ، قضايايى از نوع مسلّمات ( قضايايى كه براى طرف مقابل در جدل مورد قبول است اعمّ از آنكه شخص استدلالكننده نيز آن را قبول داشته باشد يا نه ) و مشهورات باشد ( مشهورات ، قضايايى است كه قبول عام دارد ، ليكن اگر با قضاياى ضرورى و اولى مقايسه شود قابل تشكيك است . مانند عدل نيكو است ، اينگونه قضايا در جامعهء انسانى مورد تصديق است )