تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
مفاهيم سابق انجام داد در اين مورد نمىتواند صادر كند ، اين عدم حكم را نيز براى خود فعلى به حساب مىآورد . يعنى آن را به‌صورت سلب حمل كه مقابل حمل است تصور مىكند - عدم حمل را سلب حمل مىپندارد - سپس اين سلب حمل را به‌صورت سلب محمول از موضوع - به‌طور مضاف - تصور كرده ، پس از آن مفهوم سلب را مجرّد از اضافه و به‌طور مطلق تصور مىنمايد ؛ بدين ترتيب ، سلب و عدم مطلق به طريق علم حصولى در ذهن صورت مىبندد . سپس خواص و صفاتى نظير عدم تمايز بين اعدام و تمايز عدم‌ها از طريق اضافه به چيزهاى موجود ، و امثال آن را اعتبار مىكند . از آنچه گذشت نتايجى حاصل مىگردد كه از آن جمله است : 1 . هر مفهومى كه هم بر واجب و هم بر ممكن حمل گردد مانند علم و حيات و امثال آن ، از مفاهيم اعتبارى است و گرنه مستلزم آن خواهد بود كه ذات واجب داراى ماهيت باشد - تعالى عن ذلك . « 1 » 2 . هر مفهومى از مفاهيم نيز كه بر بيش از يك مقوله قابل حمل باشد اعتبارى است و گرنه بايد در تحت بيش از يك جنس واحد درآيد مانند حركت . « 2 »
هامش
( 1 ) . توضيح اين‌كه مفهوم اگر در خارج به وجود خارجى و در ذهن به وجود ذهنى موجود باشد ، ماهيت خواهد بود ، و ماهيت اختصاص به موجود ممكن دارد ؛ و وجود واجب - چنان‌كه در جاى خود گفته شد - داراى ماهيت نيست . و به‌طور كلّى ، هر چيز كه حيثيت وجودى آن ، محض تحقق خارجى باشد ، به ذهن در نخواهد آمد و بالنتيجه داراى ماهيت هم نخواهد بود . بنابراين ، حقيقت وجود از آن جهت كه به ذهن درنمىآيد ، داراى ماهيت نتواند بود ، و چون ذات واجب محض وجود خارجى است ، به ذهن درنمىآيد . صفات او نيز عين وجود او است و آنها نيز به ذهن درنمىآيد - يعنى داراى ماهيت موجود در ذهن نيست - پس اگر صفاتى كه بر ممكنات حمل مىشود ، مثل علم و حيات بر واجب نيز حمل شود ، مفهوم آن ، ماهيت حقيقى نيست ( 2 ) . منظور اين است كه اگر مفهوم منتزع از چيزى ، قابل حمل بر چند مقوله باشد - مانند مفهوم حركت كه هم بر جوهر و هم بر كم و كيف و اين قابل حمل است - آن مفهوم نيز از ماهيات حقيقى ، و يا علوم حصولى حقيقى نيست ، زيرا اگر مفهومى بر چند مقوله قابل حمل باشد بايد تحت چند جنس مختلف درآيد و اين محال است ؛ چون يك مفهوم اگر از ماهيات باشد فقط تحت يك مقوله و يك جنس واقع مىشود . بنابراين مفهوم حركت از مقولهء ماهيات نيست و به همين جهت در مبحث حركت گفته شد كه حركت نحوه‌اى از وجود است ، و حقيقت ذات وجود ، داراى ماهيت نيست