3 . مفاهيم اعتبارى داراى حدّ نيست و بهعنوان جنس نيز در حدّ ماهيات ديگر واقع نمىشود ؛ همچنين صفاتى كه به ماهيات اختصاص دارد ، مانند كليّت ، نه داراى حدّ است و نه جزء ماهيت چيزى درمىآيد ، مگر از طريق توسّع در معنى . « 1 »
يادآورى
اصطلاح « اعتبارى » داراى موارد استعمال و معانى ديگرى علاوه بر آنچه گفته شد نيز هست كه از موضوع بحث ما - فلسفه - خارج است .
يكى از معانى آن ، اعتبارى در مقابل اصيل است ، اصيل به معنى آنكه بالذات منشأ آثار حقيقى است - كه در مبحث اصالت وجود و ماهيت بهكار مىرود .
دوم ، اعتبارى به معنى آنچه داراى وجود مستقل و غيروابسته نباشد ، مانند مقولهء اضافه كه وجودش وابسته به وجود طرفين است ، در مقابل حقيقى كه موجود فى نفسه است ، مانند جوهر .
سوم ، معانى و امورى - خواه تصورى و خواه تصديقى - است كه خارج از چهارچوب عمل انسانى تحققپذير نباشد . اعتبارى بدين معنى در واقع كاربرد استعارى مفاهيم حقيقى و نفس الامرى است در مورد اعمال و حركات گوناگون انسان و آنچه بدان تعلّق دارد ، كه البته داراى غايات و اغراض حياتى و مصلحتآميز است . چنانكه معنى رياست را براى بزرگ و زمامدار يك قوم از آنرو بهكار مىبريم
هامش
( 1 ) . حدّ ( تعريف به جنس قريب و فصل قريب ) اختصاص به امورى دارد كه داراى ماهيت باشد تا علم حصولى حقيقى بدان امكانپذير باشد . در مفاهيم اعتبارى ، حدّ بدين معنى وجود ندارد ، و اينگونه مفاهيم بهعنوان جنس در حدّ ماهيات ديگر نيز قرار نمىگيرد