تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
تضايف است و نه تضاد . « 1 » هم‌چنين ، بين حركت و سكون تقابل تناقض نيز وجود ندارد ، زيرا اگر چنين بود ، سكون بر هر چه غير حركت بود صدق مىكرد ، و مثلًا بر عقول مفارق كه از هر جهت بالفعل هستند و نيز بر افعال آنها صدق مىكرد . پس سكون ، عدم حركت است در آنچه شأن آن حركت است و بنابراين تقابل آنها ، تقابل عدم و ملكه است . « 2 » بايد دانست كه سكون در هيچ‌يك از جواهر مادى مصداق ندارد ، زيرا چنان‌كه پيش از اين گفته شد جواهر مادى داراى وجود سيّال متغير و متحركند . هم‌چنين در هيچ‌يك از اعراض نيز كه اساساً تابع موضوعات جوهرى خود هستند و به تبع آن در حركتند ، سكون معنى ندارد . البته در جهان مادى نوعى سكون نسبى در موجودات هست كه تنها در قياس با حركات ثانويهء موجودات ، يعنى حركاتى كه در مقولات عرضى چهارگانه ، كم و كيف و اين و وضع واقع مىشود ، معنى دارد .

فصل چهاردهم : اقسام حركت

حركت بر حسب تقسيماتى كه در امور شش‌گانهء مربوط به آن وجود دارد به اقسام گوناگون منقسم مىشود . امور ششگانه‌اى كه حركت به آنها تعلّق وجودى دارد عبارتند از محرّك ، متحرك ، مسافت ، مبدأ ، منتهى ، زمان .
هامش
( 1 ) . امر متقابل چه متضاد باشند و چه متضايف ، حتماً بايد دو امر وجودى باشند ، زيرا ميان دو عدم كه هيچ رابطه‌اى نيست و ميان وجود و عدم نيز يا تقابل تناقض است و يا عدم و ملكه . بنابراين بين حركت و سكون كه يكى جنبهء وجودى دارد و ديگرى عدمى ، تقابل از نوع تضاد و تضايف ممكن نيست ( 2 ) . نقيض هر چيز رفع آن است ، حال اگر حركت نبودن يا حركت نداشتن ، مساوى با سكون باشد ، همهء موجودات ثابت و بالفعل سكون يا ساكن بودند ، اما چنين نيست ، چون عقول و مجردات سكون نيستند . براى توضيح بيشتر رجوع شود به مبحث تقابل از همين كتاب ، فصل ششم از مرحلهء هفتم