سرعت و بطؤ در يكى از دو وجود متلازم نيستند . تقابل آنها از نوع تقابل ثبوت و عدم نيز نمىتواند بود ، زيرا آن دو اگر از حيث زمان مساوى باشند ، سريع مسافتى را مىپيمايد كه بطىء نمىپيمايد و اگر از حيث مسافت مساوى باشند زمان حركت بطىء بيشتر از سريع خواهد بود . بنابراين يكى از آنها در مسافت نقصان دارد و يكى در زمان و هيچيك از آن دو در عدمى بودن بر ديگرى اولويت ندارد ، پس راهى نمىماند جز آنكه تقابل آنها را تقابل تضادّ بدانيم . » ( اسفار ، ج 3 ، ص 198 ) .
اشكالى كه در سخن ملاصدرا وجود دارد اين است كه در تضادّ ، ثبوت نهايت خلاف بين دو طرف شرط شده است در حالى كه اين شرط در سرعت و بطؤ وجود ندارد ، زيرا هيچ سريعى نيست كه از آن سريعتر نباشد و هيچ بطيئى هم يافت نمىشود مگر آنكه بطىءتر از آن وجود داشته باشد و هيچيك در حد نهايت نيستند .
آنچه گفته شد در مورد سرعت و بطؤ اضافى بود ، اما سرعت به معنى جريان و سيلان ، خاصّهء حركت به معنى مطلق است و بدين معنى بطؤ در مقابل آن قرار نمىگيرد .
فصل سيزدهم : سكون
حركت و سكون در يك جسم از يك جهت واحد و يك زمان واحد جمع نمىشود ، پس بايد بين آن دو ، تقابل برقرار باشد . چون حركت امرى وجودى است ، و قبلًا گفته شد كه حركت نحوهاى از وجود سيّال است ، اما سكون يك امر وجودى نيست و اگر وجودى بود مىبايست وجود ثابتى باشد و چنين وجودى بايد از هر جهت بالفعل باشد ، و وجودات ثابت كه مجرّدات هستند نه خود سكونند و نه داراى سكون . پس حركت امرى است وجودى و سكون امرى است عدمى و تقابل آنها نه