يكى باشد ، آن دو از حيث زمان با يكديگر اختلاف خواهند داشت و زمان حركت سريع كمتر از بطىء خواهد بود ، و اگر زمان را براى هر دو يكى در نظر بگيريم ، مسافتى كه توسط حركت سريع طى مىشود بيشتر از مسافتى است كه حركت بطىء مىپيمايد .
دو معنى سريع و بطىء از معانى اضافى است ؛ يعنى از طريق اضافهء به يكديگر قابل تعقل و تصورند . چون حركت بطىء هرگاه با بطىءتر مقايسه گردد سريع خواهد بود .
حال اگر يك سلسله از حركات كه بر حسب تزايد سرعت در پى يكديگر قرار گرفتهاند در نظر بگيريم ، هر يك از حركاتى كه در ميان دو طرف قرار گرفته است هم متّصف به سرعت است و هم متّصف به بطؤ ، چه اگر يك طرف مقايسه شود سريع است و اگر با طرف ديگر مقايسه شود بطىء .
پس معلوم مىشود كه سرعت و بطؤ ، دو وصف اضافى است بدون آنكه با يكديگر تقابل داشته باشند ؛ مانند كوتاهى و درازى و كوچكى و بزرگى . « 1 »
اما اينكه گفتهاند : بطؤ در حركت به علت راه يافتن سكون در بين اجزاء حركت است درست نيست ، زيرا چنانكه قبلًا گفته شد حركت امرى است متّصل و انقسام آن به اجزاء ، صرفاً بالقوّه است نه بالفعل ؛ عدهاى نيز آنها را متّضاد دانستهاند .
صدرالمتألّهين رحمه الله در اسفار گويد : « تقابل بين سرعت و بطؤ ، تضايف نيست ، زيرا دو امر متضايف در دو وجود ( ذهنى و خارجى ) با يكديگر متلازمند در صورتى كه
هامش
( 1 ) . مقصود مؤلّف رحمه الله رد قول كسانى است كه سرعت و بطؤ را از معانى متقابل دانستهاند . برخى تقابل آنها را تضادّ و برخى ديگر تقابل تضايف و برخى نيز تقابل ثبوت و عدم دانستهاند ، در صورتى كه هيچيك از اقسام تقابل با سرعت و بطؤ انطباق ندارد .
اما معانى اضافى كه بين دو طرف آنها نسبت متكرّر وجود داشته باشد و در عين حال متضايف به معنى خاص كه يكى از اقسام تقابل است نباشند فراوان است ؛ مانند بالا و پايين ، چپ و راست ، كوتاه و بلند و غيره . مؤلّف رحمه الله در سطور بعد اقوال ايشان را كه از آن جمله قول صدرالمتألّهين است ، رد مىكند