افاده مىكند و همچنين معيّت ثابت كلّى را با ثوابت مادون آن مىرساند ، اينگونه معيّت را « سرمد » مىنامند . « 1 »
در دهر و سرمد هيچگونه تقدم و تأخّرى وجود ندارد ، زيرا در آنها دگرگونى و تقسيمپذيرى نيست .
صدرالمتألّهين در اسفار گويد : « موجوداتى كه نه خود حركتند و نه در حركت ، در زمان نيستند ، بلكه ثبات آنها را بايد به همراه امور متغيّر ، اعتبار كرد ؛ اين چنين معيّت ، را دهر گويند . همچنين معيّت امور متغيّر را با امور متغيّر ديگر ، نه از حيث تغيّر بلكه تنها از جهت ثبات آنها نيز دهر ناميده مىشود چون هيچ چيز نيست كه از نوعى ثبات برخوردار نباشد حتى اگر ثبات آن ، ثبات تغيّر باشد . و اگر امور ثابت با امور ثابت اعتبار شود ، اين معيّت را سرمد نامند . در ظرف اينگونه معيّت و معيّت دهرى ، تقدم و تأخّر و دگرگونى وجود ندارد ، زيرا هيچيك از معانى تقدّم و تأخر و دگرگونى ، با معيّت تضايف ندارد تا مستلزم آن باشد . » ( اسفار ، ج 3 ، ص 182 ) .
فصل دوازدهم : معنى سرعت و بطؤ
سرعت و بطؤ را از طريق مقايسهء حركات با يكديگر مىتوان شناخت . اگر دو حركت سريع و كُند را در يك مسافت فرض كنيم ، هرگاه مسافت براى هر دو حركت
هامش
( 1 ) . توضيح اينكه زمان مقدار حركت است ، پس جايى كه حركت و تغيّر و دگرگونى نباشد ، زمان وجود ندارد و اعتبار زمان در محدودهء امور متغيّر است . حال اگر لازم شود كه امرى ثابت را با امرى متغيّر در يك ظرف قرار دهيم . مثلًا موجوداتى را كه خارج از عالم مادهاند با موجودات مادى با هم در نظر بگيريم ، احتياج به ظرف وسيعترى خواهيم داشت كه زمان را نيز در بر گيرد . اين ظرف را كه متغيرات و ثوابت را با هم در بر مىگيرد دهر مىناميم .
حال اگر معيّت امور ثابت با ثوابت مورد نظر باشد ، مثلًا معيّت حقتعالى با عقول و مجردات علوى كه هيچيك در حيّز تغيير و حركت نيستند ، به ظرفى نياز خواهد بود كه عالم دهر و زمان را نيز در بر گيرد و آن سرمد است . بديهى است كه در دهر و سرمد تقدم و تأخر وجود ندارد ، البته به آن معنى كه در زمان وجود دارد