تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
ايجاد تجدّد خواهد بود كه شما نيز بدان معترفيد . « 1 » در پاسخ گوييم : تجدّدى كه در حركات عرضى مشاهده مىشود ، تجدّد در نفس حركت نيست ، زيرا مقولات عرضى وجود فى نفسه و لنفسه ندارند ، بلكه لغيره‌اند و منعوت به نفس خود نتوانند بود تا هم‌چنان كه تجدّدند ، متجدّد نيز باشند . عرض چون وجودش لغيره است ناگزير وجودش در موضوعى جوهرى است ؛ مثلًا ، حركت جسم در رنگ عارض بر آن ، تغيّر و تجدّد جسم در رنگى است كه از آن اوست نه تجدّد رنگ جسم . و اين بر خلاف جوهر است كه وجود فى نفسه آن لنفسه نيز هست و در نتيجه مىتواند هم تجدّد باشد و هم متجدّد بالذّات . يعنى ايجاد جوهر جسمانى عيناً ايجاد متجدّد است و ايجاد متجدد نيز عيناً ايجاد چنين جوهرى است ، نه ايجاد جوهرى كه بعداً صفت تجدد خواهد يافت . دقت شود . « 2 »
هامش
( 1 ) . مقصود ايراد كننده از اعتراف مذكور آن است كه در مباحث علت و معلول كه در آثار حكماى پيشين در اطراف آن ، به‌ويژه علت فاعلى ، جدال فراوانى مشاهده مىشود ، ملاصدرا و كليّهء حكماى مكتب او كه طرفداران حركت جوهرى نيز هستند ، در آن باب تحت عنوان « جعل » بر اساس اصالت و وحدت وجود مطالبى گفته‌اند حاكى از آن‌كه مجعول حقيقى وجود است و وجود هر چيز با همهء ذاتيّات مجعول به جعل بسيط است و اين در مسئلهء ربط حادث به قديم و متغيّر به ثابت گفته شده است كه حق‌تعالى عالم را متجدد آفريد ، نه اين‌كه آن را به حركت انداخت ( 2 ) . در مباحث وجود ، مراتب وجود فى نفسه و فى غيره و لنفسه و لغيره و بنفسه و بغيره بيان شد . حلّ بسيارى از معضلات فلسفى منوط به درك صحيح اين نكات است ، اما به جز حكماى مكتب ملاصدرا ، كمتر حكيم يا فيلسوفى موفق به كشف حقايق فلسفى در باب وجود شده است . مؤلّف رحمه الله بنا بر شيوه‌اى كه در تأليف و تصنيف اين كتاب داشته ، مباحث مفصّل و مبسوطى را كه در آثار پيشينيان در ابواب و فصول و گاه كتب و رسائل طرح كرده‌اند در چند سطر بيان داشته كه باز كردن آن مستلزم بازگو كردن همهء تفصيلات مفروغ‌ٌعنه است . در اين‌جا ذكر يك نكته لازم است . اعراض داراى وجود لنفسه نيستند ؛ مثلًا سياهى حتماً به جوهر موضوعى نيازمند است تا وجودش از عدم متمايز شود با آن‌كه سياهى داراى وجود فى نفسه است و مانند نسب و اضافات ، بدون ماهيت نيست ، اما سياهى خود سياه نيست بلكه جوهرى بايد كه متصف و معروض سياهى باشد . حال اگر تجدّد و تغيّر به ذات اعراض منسوب شود ماهيت آنها تغيير مىكند و چنين چيزى درست نيست