2 . اعراضى كه بر جواهر درمىآيند از هر مقولهاى كه باشند به تبع جواهر معروض خود داراى حركتند ، زيرا ثبات صفت با دگرگونى موضوع و تغيير آن امكانپذير نيست . از اين گذشته اعراضى كه لازمهء وجودند ، همچون لوازم ماهيات ، مجعول به جعل موضوع خود هستند آن هم به جعلى بسيط كه در بين عرض و معروض آن جعل ديگرى داخل نيست .
پس جعل بسيط در مورد اعراضى است كه آنها را ثابت و تغييرناپذير مىدانيم ، اما اعراض مفارق كه بر موضوعات خود از راه حركت عارض مىشود ، مانند حركاتى كه در مقولات چهارگانهء كم و كيف و ايْن و وضع به وقوع مىپيوندد ، بايد آنها را از نوع حركت در حركت بهشمار آورد . اينگونه حركات را بايد حركات ثانويّه ناميد و حركات قسم اول - حركات تابع جوهر - را حركات اوليّه نام داد . « 1 »
اشكال در حقيقت حركت در حركت آن است كه ، حركت بايد قابل انقسام به اجزاء آنى الوجود باشد ، و اگر حركت در حركت واقع شود معنى آن اين خواهد بود كه حركت از اجزاء منقسم تدريجى تشكيل يافته باشد نه آنى ، و از اجزاء تدريجى منقسم حركت به وجود نمىآيد .
گذشته از اين لازمهء حركت آن است كه متحرّك در هر حدّى از حدود حركت
هامش
( 1 ) . چنانكه ملاحظه مىشود بحث در اين است كه حركت در حركت صورتپذير است يا نه ؟ البته وجود چند حركت در چند مقولهء مختلف امرى مقبول است و به عينه در موجودات قابل ملاحظه است . چنانكه كسى در يك زمان از جايى به جايى منتقل مىشود و در همان حال از طريق تغذيه نموّ مىكند و بر حجم بدنش افزوده مىشود و در عين حال با حركت بدن خود به چپ و راست تغيير وضع مىدهد و ممكن است رنگ رويش نيز تغيير كند و حركت در همهء مقولات چهارگانه و جوهر او واقع شود ، اما اينجا بحث دربارهء حركت در حركت است نه حركت در موضوع حركت . اين مطلب را نيز مؤلّف رحمه الله ممكن مىداند و همهء حركات عرضى را از نوع حركت در حركت مىشمارد