ترديدى نيست ، ليكن طبيعت شىء نامى ، اجزاء افزوده شده را بهصورت اجزاء اصلى تبديل مىكند و بدان وسيله ، كميّت اجزاء اصلى را بهطور منظم و تدريجى و پيوسته افزايش مىدهد و اين همان حركت است .
حركت در « ايْن » نيز امرى است ظاهر چنانكه در انتقال اجسام از جايى به جايى ديگر مشاهده مىشود ، اما اين مطلب كه « ايْن » مقولهء مستقلّى باشد خالى از شك نيست .
حركت در « وضع » نيز آشكار است ، مانند حركت كره پيرامون محورش ، كه نسبت نقاط مفروض بر سطح آن به محيط خارج ، بهطور متّصل و به تدريج عوض مىشود و در نتيجه وضع آن دگرگون مىگردد .
گفتهاند : حركت در مابقى مقولات يعنى در فعل و انفعال و متى و اضافه و جده و جوهر ، واقع نمىشود .
« فعل و انفعال » از آن جهت كه تدريج در مفهوم آنها در نظر گرفته شده است داراى فرد آنىّ الوجود نيستند ، و وقوع حركت مستلزم انقسام مقوله به افراد آنى الوجود است كه در اين دو قابل تحقق نيست . گذشته از آنكه لازمهء حركت در اين دو مقوله ، حركت در حركت است .
مقولهء « متى » نيز از آن جهت كه هيأت حاصله از نسبت شىء به زمان است و خود به خود داراى وجود تدريجى است ، فرد « آنى » ندارد تا حركت كه منقسم به اجزاء آنى است در آن واقع شود .
« اضافه » نيز مفهومى انتزاعى و تابع طرفين خود است و استقلالى كه پذيراى حركت باشد ندارد . در جده نيز تغير و حركت ، تابع تغير موضوع آن خواهد بود ؛ مانند تغيّر كفش و پا كه هيأت حاصل از داشتن كفش برپا را دگرگون مىسازد و در خود مقوله حركتى واقع نمىشود .
و اما حركت در جوهر ، مستلزم تحقّق حركت بدون موضوعى ثابت و باقى است
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 360
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٦٠