تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
يافتن گنج با آن‌كه غايت مترتب بر فعل است هيچ ربطى به حفر كنندهء چاه ندارد و مقصود او نبوده است ؛ و يا ، شخصى به خانه‌اى داخل مىشود تا در پناه آن از سرما و گرما مصون باشد ليكن خانه بر سر او خراب مىشود و مىميرد در حالى كه مردن غايت مقصود او نبوده است . پيش آمدهاى نوع اول را بخت نيكو و نوع دوم را بخت بد مىناميم . بنابراين هر فاعلى در فعل خود داراى غايت معيّنى نيست . حقيقت اين است كه در عالم وجود « اتّفاق » معنى ندارد . برهان اين مدّعا آن است كه امور ممكن از حيث وقوع خارجى به چهار دسته تقسيم مىشوند : دائمى الوقوع ، اكثرى الوقوع ، متساوى الوقوع و اللاوقوع ، و اقلّى الوقوع . آنچه همواره يا بيشتر اوقات به وقوع مىپيوندد ، يعنى دو قسم اول و دوم ، بديهى است كه داراى علت خاصّى است كه امر واقع ، نسبت بدان علت ضرورى الوقوع و تخلّف‌ناپذير است . ليكن گاه به علت امر معارض و وجود مانعى ، امور قسم دوم به وقوع نمىپيوندد . اگر مانعى در كار نباشد اكثرى الوقوع نيز دائمى الوقوع است ، يعنى هرگاه عدم وقوع استثنائى را كه در بعضى مواقع در اكثرى الوقوع اتفاق مىافتد به مانع و معارض نسبت دهيم ، با از ميان برداشتن آن مانع مفروض ، امور اكثرى الوقوع نيز دائمى الوقوع خواهند بود . مثلًا ، فرزند انسان همواره در هر دست ، داراى پنج انگشت است ليكن ندرتاً با يك انگشت زائد به دنيا مىآيد و اين به علت وجود امرى معارض با نيروى مصوّر يا عامل تصويرگراست كه او را از فعل خود بدان نحو كه مقتضى است باز داشته است . اگر آن مانع و امر معارض در كار نبود ، كودك هميشه با پنج انگشت متولّد مىشد . در مورد امور اقلّى الوقوع نيز قضيّه بر همين منوال است . يعنى هرگاه امر معارضى كه در اكثرى الوقوع گهگاه وجود دارد هميشگى باشد ، اقلى الوقوع نيز دائمى الوقوع خواهد بود . چنان‌كه در مثال انگشت اضافى ، اگر قوّهء مصوّره هر بار با ماده‌اى اضافى مواجه شود كه براى ساختن انگشت شايستگى دارد ، به‌طور هميشگى آن را