ترجيح ، باعث اشتداد شوق مىشود و اراده و خواست نسبت به فعل از پى اشتياق درمىآيد تا كودك آن كار را انجام دهد ، بدون آنكه كار او براساس علمى تفصيلى ، و ترجيحى واقعبينانه استوار شده باشد . مانند گويندهاى كه براساس ملكه سخن مىگويد ، و حروف و كلمات را بدون تصور و تصديق تفصيلى ادا مىكند ، و در عين حال فعل او ارادى و اختيارى است .
همچنين ، عدم دستيابى به غايت در برخى از اعمال طبيعى و ارادى نيز كه پيش از رسيدن به غايت حركت و فعل قطع مىشود ، در اين حكم كه هر فعلى غايتى دارد ؛ خللى وارد نمىكند - در عين آنكه اينگونه افعال را باطل و بيهوده مىناميم ، زيرا منتفى بودن غايت در يك فعل ، امرى است غير از منتفى شدن غايت به علت قطع حركت ؛ و بحث ما بر سر اصل وجود غايت در فعل است نه انتفاى آن به سبب انقطاع حركت .
بايد دانست كه افعال ارادى ما ناشى از چند منشأ است و چنانكه قبلًا گفته شد ، هر فعل ارادى در درجهء اول از نيروى حركتى عضلات سرچشمه مىگيرد و وجود آن مترتّب بر آن است ؛ نيروى حركتى يا قوّهء فعّاله خود مترتب بر اراده و خواست فاعل است كه تا فعل اراده نشود نيروى فعّاله بهكار نمىافتد ؛ اراده نيز مترتّب بر شوق است كه همان كشش و توجه است بهسوى فعل خاصّ ، بدون اينكه ارادهء ديگرى در بين شوق و ارادهء فعل درآيد و به عبارت ديگر ارادهء اراده شود ، بلكه اراده خود نتيجهء طبيعى شوق است و ناشى از آن . شوق نيز خود مترتب بر صورت علميّه و ناشى از آن است ، خواه صورت علميّهء فكرى باشد و خواه تخيّلى ، بدون آنكه ميان شوق و صورت علميّه ارادهاى درآيد و شوق مورد ارادهء فاعل قرار گيرد ، بلكه همان صورت علميّه خود باعث شوق است . « 1 » البته حكيمان پيشين چنين گفتهاند و رأى ايشان
هامش
( 1 ) . اگر اراده و شوق نيز ناشى از شوق و ارادهء ديگرى باشد ، آن اراده و شوق ديگر نيز بر همين حال نيازمند ارادهءديگرى خواهد بود و تا بىنهايت ادامه خواهد يافت و در نتيجه هيچگاه فعلى متحقّق نخواهد شد