منافاتى با اين ندارد كه از طرفى هم ، شوق را ناشى از برخى صفات نفسانى دانستهاند ، زيرا صفات نفسانى هيچگاه از علم جدا نيست .
شيخالرئيس ، ابوعلى سينا در كتاب شفا گويد : « برانگيخته شدن شوق ، ناگزير داراى علتى است ، حال يا خوى و عادت علت آن است و يا آزردگى از وضع و هيأت موجود و ميل به انتقال به وضعى ديگر ، و يا تمايل شديد نيروهاى حركتى و حسّى به اينكه حركت و احساس تازهاى ايجاد كنند . و معلوم است كه عادت همواره لذتبخش است و انتقال از وضع ملامتآور نيز چنين است و ميل شديد به فعل و حركت تازه نيز بر حسب قواى حيوانى و تخيّلى ، خوشايند طبع است .
لذّت خود عبارت است از خير حسّى و تخيّلى و حيوانى ، كه در حقيقت و در مقايسه با خير انسانى ، خير نيست بلكه خير پنداشته مىشود ، زيرا بدان سبب كه مبدأ فعل ، تخيّلى است خير آن نيز ناگزير تخيّلى و حيوانى خواهد بود . بنابراين چنين فعلى هيچگاه خالى از خير نيست ، هر چند كه به حسب عقل خير حقيقى نباشد . »
از آنجا كه شوق فقط به كمالات مفقود تعلّق مىگيرد كه بالفعل در فاعل موجود نيست ، از اينرو مبدأ شوقى را بايد مختصّ به فاعلهايى بدانيم كه به ماده تعلّق و پيوستگى دارند . پس فاعل مجرّد از ماده از مبادى چهارگانهء فعل ( صورت علميّه ، شوق ، اراده ، نيروى حركتى ) منحصراً علم و اراده را دارا است .
فصل سيزدهم : ردّ نظريّهء بخت و اتفاق كه مبتنى بر نفى رابطهء بين فاعل و غايت است
گاهى براى انسان اين توهّم پيش مىآيد كه برخى از غايات مترتب بر افعال ، مقصود فاعل نيست و چنين نتيجه گرفته مىشود كه هر فاعلى در فعل خود غايتى مشخص ندارد . مثالهايى كه معمولًا براى اين مطلب ذكر مىشود چنين است :
شخصى چاهى را حفر مىكند تا به آب برسد و به گنجى دست مىيابد ، در صورتى كه