علم است . « 1 »
در همهء افعالى كه گزاف و بيهوده شمرده مىشود غايت فكرى وجود ندارد ، زيرا مبدأ علمى در اينگونه اعمال صورت تخيّلى است نه صورت فكرى ، و چون صورت علميّه غيرفكرى است غايت نيز غيرفكرى خواهد بود . « 2 »
به تعبير ديگر مىتوان گفت : در اينگونه افعال مبدأ فكرى داراى جنبهء پندارى است و به طريق اجمال و ابهام در ذهن فاعل حضور مىيابد و با تصور صورت فعل ، شوق برانگيخته مىشود . مثلًا كودك ، بودن خود را در جايى غير از مكان فعلى خود تصور مىكند و از اين تصور شوقى بهسوى آن معنى در او برانگيخته مىشود كه حاكى از آن است كه تحقق آن بر ترك آن رجحان دارد و بايد به فعل درآيد . همين
هامش
( 1 ) . در ابتداى اين فصل ملاحظه شد كه مؤلّف رحمه الله افعالى از نوع تنفّس و از پهلويى به پهلويى شدن در خواب و حركاتى نظير بازى با ريش يا انگشتان دست و غيره را كه غالباً ناخودآگاهانه انجام مىشود جزء افعال ارادى محسوب داشته است . در اينجا يادآور مىشود كه ناآگاهى و غفلت از غايت كه در متخّيّلهء انسان وجود دارد باعث آن نمىشود كه فعل را بدون غايت بدانيم ، و از طرفى نيز باعث آن نخواهد بود كه فعل را غير ارادى تصور كنيم . چون اراده از مبادى اصلى فعل در فاعل علمى است و آن را نبايد با قصد و رضا اشتباه كرد و چنانكه قبلًا به اثبات رسيد ، تقسيم فعل به جبرى و اختيارى جنبهء اعتبارى دارد و گرنه افعال جبرى نيز خالى از اراده نيست . به همين ترتيب افعال عبث نيز خالى از اراده نتواند بود ، زيرا تا خواستن فعل به دنبال اشتياق و صورت علميّه نباشد فعل تحقق نمىيابد و اراده به معنى خواستن است نه قصد كردن و توجه و التفات .
اينك بايد توجه داشت كه اوّلًا : در افعال عبث و ناخودآگاهانه ، غفلت و ناآگاهى نسبت به غايت است نه نسبت به خود فعل و البته آگاهى از غايت تخيّلى ، با نبودن غايت فرق بسيار دارد .
ثانياً : چنانكه در سطور بعد خواهد آمد مبدأ علمى در افعال عبث ، كلًّا تخيّلى است نه فكرى
( 2 ) . تفاوت ميان صورت علميّهء فكرى و صورت علميّهء تخيّلى ناشى از فرق موجود ميان فكر و تخيّل است . علم هرگاه برصورتى ذهنى اطلاق شودكهجنبهء جزئى و شخصى دارد خيال ناميده مىشود و تخيّل يعنى صورت جزئى چيزى را در ذهن حاضر كردن . قوّهء متخيّلهء انسان هيچگاه از پرداختن به صور جزئيه باز نمىماند حتى در خواب .
اما تفكّر ، فعل عقل است و عقل با كليات سر و كار دارد و امور معلوم را همواره چنان تنظيم مىكند كه به معلوم ساختن مجهولات و غايات مصلحتآميز منتهى گردد .
بديهى است كه غايت افعال در بسيارى موارد ، بهويژه در آنچه آن را عبث و گزاف و عمل ناخودآگاهانه مىناميم تخيّلى است نه فكرى ، زيرا تفكّر بدون استشعار و خودآگاهى صورت نمىگيرد به خلاف تخيّل