تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
غالباً طرفداران نظريّهء اتّفاق به همين‌گونه مثال‌هاى جزئى استناد جسته‌اند كه جنبهء استدلالى ندارد و نمونه‌هاى آن ذكر شد . مشهور است كه ذى مقراطيس بر اين عقيده بوده است كه آفرينش جهان از روى اتفاق صورت گرفته است . بدين ترتيب كه اجسام از ذرّات كوچك و سختى تشكيل يافته ( اتم ) كه ابتدا در فضاى خالى نامتناهى پراكنده بوده و به سبب حركت دائمى تعدادى از آنها بر حسب تصادف يكديگر تأليف يافته و جهان را به وجود آورده‌اند . هر چند كه ذرّات ياد شده داراى طبيعت يكسان و اشكال مختلف هستند « 1 » ليكن يك طبيعت واحد دارند . وى معتقد است كه نبات و حيوان بر حسب اتفاق به وجود نيامده‌اند . ابناذقِلس نيز بر آن بوده است كه اجرام مادى عنصرى از روى اتّفاق به وجود آمده است . بدين نحو كه آنچه بر اساس نظم خاصّى به وجود آمده كه شايستگى ماندن داشته بر جاى مانده است و آنچه داراى اين ويژگى نبوده از ميان رفته و متلاشى گرديده است . براى اثبات نظريّهء قائلان به اتفاق استدلال‌هاى گوناگون شده ، كه اهمّ آنها از اين قرار است : دليل اول . طبيعت بىشعور است و داراى انديشه‌اى نيست ، پس چگونه ممكن است فعل خود را براى غايت خاصّى انجام دهد ؟ پاسخ اين اشكال آن است كه انديشه و شعور فاعل ، موجب غايت داشتن يا نداشتن فعل نيست . بلكه غايت ، بالذات مترتب بر فعل است نه به جعل جاعل ، و تنها كار انديشه آن است كه فعل را از ميان افعال و امور گوناگون ديگر ، مشخص و ممتاز مىكند . بنابراين انگيزه‌ها و عوامل متعدّد و اختلاف و تنوع آنهاست كه اعمال فكر و
هامش
( 1 ) . ذى مقراطيس معتقد بوده است كه ذرات اتم در عناصر مختلف داراى اشكال گوناگون است ، برخى كروى وبرخى مكعب و برخى چند وجهى هستند ليكن همه از حيث خاصيّت و فعل و انفعال داراى يك طبيعت واحدند