بالذّات آن است كه وجود را براى ذات خود اقتضاء كند ، نيز گفتهاند : آنكه وجودش ذاتاً واجب است ؛ كه ظاهر يكى حكايت از آن دارد كه ذاتش علت وجود او است و ديگرى حاكى از آن است كه وجودش عين ذات او است و به حسب ظاهر با هم مغايرت دارند .
در مورد حقتعالى ، علم ذاتى او به نظام خير غايت فاعليّت اوست كه خود با ذات او يكى است ، بلكه با اندكى دقت و امعان نظر روشن مىشود كه او غايت همهء غايات است ، زيرا ثابت است كه وجود هر معلول نسبت به علت خود ، رابط است و وجود رابط از خود استقلال وجودى ندارد ؛ نيز معلوم است كه معنى توقف وجودى درست نيست مگر آنكه متوقفٌ عليه آن موجود لنفسه باشد و گرنه تسلسل پيش خواهد آمد .
به همين ترتيب ، معنى حقيقى طلب و قصد و اراده و توجه و امثال آن وقتى تحقق مىيابد كه به مطلوب مستقل و مقصود لنفسه و مراد لنفسه و متوجه اليه لنفسه منتهى گردد ؛ و چون حقتعالى علت اولى است و وجود همه چيز به او منتهى و بر او متوقف مىشود و او استقلال هر مستقلّ و تكيهگاه هرگونه توقف و تعلّق است ، پس در حقيقت ، هيچ جويندهاى جز او را نمىجويد و هيچ خواهندهاى جز او را نمىخواهد و هيچ چيز و هيچكس جز به او روى نمىآورد ، خواه با واسطه باشد و خواه بىواسطه ، بنابراين غايت هر چه غايتى دارد ، اوست و بس .
فصل دوازدهم : افعال عبث و آنچه به قصد ضرورى يا بر حسب عادت و امثال آن باشد هيچيك خالى از غايت نيست
گاه اين توهّم پيش مىآيد كه برخى از افعال ارادى از قبيل بازىهاى كودكان و نفس كشيدن و از پهلويى به پهلوى ديگر غلتيدن بيمار در خواب و بازى كردن با ريش و حركاتى نظير آن بدون غايت است و بدين وسيله كليّت اين حكم كه : هر فعل داراى غايتى است ، نقض مىگردد .