تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
وجود آن را بر عدم ترجيح دهد . ترديد نيست كه شأن مرجّح نسبت به وجود ممكن ، با شأن ماهيت نسبت به وجود متفاوت است . بدين معنى كه مرجّح يا كلًّا و يا حداقل جزئى از آن ، نسبت به وجود ممكن جنبهء افاضه و بخشيدن دارد و اين را فعل مىناميم يا چيزى نزديك به معنى فعل . ليكن ، ماهيت جنبهء گرفتن و پذيرفتن دارد و اين را قبول يا چيزى نزديك به آن نام مىدهيم ؛ و محال است كه ماهيت نسبت به وجود ، شأن مرجّح را داشته باشد . يعنى فاعليّت و اثربخشى و افاضه هيچ‌گاه شأن ماهيت نيست ، زيرا اگر چنين شأنى مىداشت هيچ‌گاه در وجود محتاج به مرجّح نبود . هم‌چنين مرجّح نيز محال است شأن ماهيت را كه قبول و اثرپذيرى است دارا باشد ، و نيز از محالات است كه « فعل » و « قبول » در يك جا متّحد گردد ، زيرا شأن قبول با فقدان ملازمت دارد و شأن فعل با وجدان همراه است . تفاوت بين فعل و قبول در مرجّح و ماهيت با اندك توجهى در حوادث و پديده‌هاى مادى ، به وضوح قابل درك است . چنان‌كه مىتوان مشاهده كرد ، ماده توسط علت‌هاى مختلف براى دريافت صورت‌هايى كه فاقد آنهاست به حركت درمىآيد و آنها را يكى پس از ديگرى قبول مىكند ، در صورتى كه اگر فاقد نبود ، امكان قبول نداشت . بنابراين « قبول » ، با « نداشتن » ملازمت دارد و شأن علل و مرجّحات ، فعل خاصّ متناسب با ذات آنهاست كه با « داشتن » ملازم است . بر اساس آنچه گفته شد ، يك امر حادث مادى ، در وجود خود نيازمند به علتى است كه آن را به فعل درآورد و آن را « علت فاعلى » مىناميم ؛ و علتى كه آن را قبول كند كه آن را « علت مادى » مىگوييم . پس از اين اثبات خواهيم كرد كه در عالم وجود ، ماهيات ممكن مجرّد از ماده‌اى نيز هست كه به سبب امكانى كه با آن همراه است به علت مرجّح و فاعل نياز دارد . ليكن چون مجرّد از ماده است به علت مادى نيازمند نيست .