ندارد . يعنى كل سلسلهء نامتناهى در حكم جزء وسط خواهد بود ، و طرف ، كه علت اولى و علت تمامى سلسله است ، وجود نخواهد داشت و اين محال است .
برهان سوم
برهانى است استوار و مختصر معروف به برهان « اسدّ اخصر » منسوب به ابونصر فارابى بدين قرار :
هرگاه افراد يك سلسلهء موجود بالفعل و نامتناهى ، هر يك در وجود خود نيازمند به وجود ديگرى وراى خود باشد ، كلّ آن سلسلهء بىنهايت نيز در وجود نخواهد آمد مگر آنگاه كه موجودى وراى آن باشد . حال به حكم عقل ، از كجاى اين سلسله ، موجودى مىتواند وجود داشته باشد تا موجودى بعد از آن در وجود آيد . « 1 »
برهانهاى ديگرى نيز در جهت بطلان تسلسل اقامه كردهاند كه غالب آنها خالى از مناقشه نيست .
يادآورى
برخى از حكما شرط صحت حكم محال بودن تسلسل را در همهء برهانهايى كه اقامه شده است دو چيز دانستهاند : اجتماع بالفعل اجزاء سلسله در جهت بىنهايت و ترتّب آنها بر يكديگر . اقتضاى اين امر آن است كه تسلسل علل در جهت تصاعدى
هامش
( 1 ) . شرط تسلسل چنانكه در ابتداى اين فصل گفته شد وجود بالفعل سلسله و اجزاء آن است و اگر چيزى از آن بالقوه باشد تسلسل محال نخواهد بود . اصولًا هر كميّت نامتناهى بالقوه موجود است ، اما نامتناهى موجود بالفعل معنى ندارد .
با توجه به اين مطلب از برهان فارابى مىتوان بطلان تسلسل در علل را استنتاج كرد ، زيرا كل سلسلهء علل و معاليل نامتناهى موجود فرض شده است و نمىتوان جز اين باشد ، زيرا از علت بالقوه معلول بالفعل به وجود نمىآيد . پس چون هر فردى از سلسله در وجود متوقف بر موجود قبلى است بايد قبل از كلّ سلسله نيز موجودى باشد