تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
كتاب شفا است : اگر معلولى را فرض كنيم و براى آن علتى را در نظر بگيريم و براى آن علت نيز علتى فرض كنيم ، سپس اين سلسله را از جهت نسبتى كه اجزاء سه‌گانهء آن با يكديگر دارند مورد توجه قرار دهيم خواهيم ديد كه علتِ علت ، علت مطلق و علت اولى است براى آن دو جزء ديگر ، و آن دو ، نسبت بدان معلول به‌شمار مىروند هر چند كه در اين جهت با هم اختلاف دارند كه يكى از آن دو معلول بلاواسطه است و ديگرى معلول باواسطه ؛ و هيچ‌يك ، نه جزء وسط و نه معلول آخرين مانند علت اول نيستند ، زيرا فرد ميانى كه علت بلاواسطهء معلول آخر است ، تنها علت يك معلول است و آخرين معلول ، اصلًا علت هيچ معلولى نيست . پس هر يك از سه جزء سلسله خاصيّت ويژه‌اى دارد . خاصيّت طرف معلول آن است كه علت هيچ چيز نيست ، و خاصيّت طرف ديگر آن است كه علت همهء اجزاء ديگر است ، و خاصيّت جزء ميانى آن است كه علت يك طرف و معلول طرف ديگر است [ منظور از طرف ، آخرين جزء از دو سر سلسله است ] . حال اگر در وسط دو طرف بيش از يك جزء باشد نيز وضع همهء آنها بر همين منوال است و نيز اگر سلسله را نامتناهى فرض كنيم باز هم وضع دو طرف و اجزاء وسط بر حال خود باقى است . يعنى از دو جزء طرفين يكى علت همه و يكى معلول صِرف خواهد بود و اجزاء وسط به هر تعداد كه باشد در حكم يك جزء است كه نسبت به يك طرف معلول و نسبت به طرف ديگر علت است . اكنون اگر سلسله را بىنهايت فرض كنيم تمامى افراد آن نسبت به جزء آخرين ، علت خواهند بود و در عين حال كل سلسله معلول خواهد بود چون هر يك از اجزاء سلسله ، معلول است ، و كل از حيث وجود متعلق به اجزاء است . هم‌چنين ، كل سلسله نسبت به معلول آخرين ، در حكم علت است و اين حكم هر قدر اجزاء سلسله كم يا زياد شود بر حال خود باقى خواهد بود . حال اگر سلسله به جايى منتهى نگردد و در جهت علل ، طرفى نداشته باشد ، سلسله‌اى از علل موجود خواهد بود كه در بين اجزاء آن يك علت غيرمعلول وجود