تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
وجود يا عدم احتياج به علت دارد . صفت امكان نيز از ماهيت تفكيك‌پذير نيست ، چه در حدوث و چه در بقا . از اين‌رو وجود علت در حالت بقا نيز ، همچون حالت حدوث ، واجب است . از اين گذشته ، چنان‌كه پيش‌تر گفته شد ، وجود معلول نسبت به علت وجود رابط است و بدون علت استقلال وجودى ندارد چون قائم بر وجود علت است ؛ و اگر در بقاى خود بىنياز از علت باشد ، بايد داراى وجود مستقل باشد كه نيست . برهان ديگر . صدرالمتألّهين قدس سره در اسفار گويد : « و اين - يعنى علت نياز ممكن به علت را حدوث دانستن - نيز باطل است ، زيرا اگر ما حدوث را عقلًا تجزيه و تحليل كنيم ، به عدم سابق و وجود لاحق و درآمدن وجود پس از عدم ، سپس جستجو كنيم تا كدام‌يك از اين سه عامل ياد شده ، علت نياز به فاعل و علت تواند بود در آن صورت درخواهيم يافت كه علت نياز ، امر چهارمى است كه با اين سه مغايرت دارد . عدم سابق چون نفى و بطلان است شايستهء عليت نيست ؛ وجود پس از عدم نيز خود نيازمند به ايجاد است و ايجاد آن خود مسبوق به نياز به وجود است كه آن وجود متوقف بر علت حاجت به علت است . بنابراين اگر وجود ، علت نياز به علت باشد لازمهء آن توقف شىء بر نفس خويش خواهد بود با چند واسطه . حدوث نيز خود نيازمند به وجود است ، زيرا حدوث ، كيفيت و صفتى است از صفات وجود ، و نياز وجود به علت نياز را روشن كرديم . پس اگر حدوث علت افتقار و نياز به علت باشد ، تقدم آن بر نفس به چندين مرتبه لازم خواهد آمد . بنابراين علت نياز ممكن به علت ، چيزى خارج از عدم و وجود و حدوث است و آن امكانى است كه ماهيت دارد » . ( اسفار ، ج 2 ، ص 203 ) از آنچه گذشت اين پندار نيز كه توسط بعضى اظهار شده است مبنى بر اين‌كه : فعل ، هنگامى معنى خواهد داشت كه پيش از آن معدوم باشد و مقصود ايشان از پيشى عدم ، پيشى زمانى است و حاصل اين سخن اين است كه معلول چون فعل علت
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 296 | السيد محمدحسين الطباطبائي / مهدى تدين